گر تير آيد چنان كه بشكافد موى * زنهار كه از دوست نگردانى روى
247 سعد الدّين جوينى
و هو شيخ محمد بن مؤيد بن حسن بن محمد بن حموه سجنجل الارواح و محبوب الاولياء از تصانيف اوست در سنه 650 وفات يافته از رباعياتش نوشته شد .
دل وقت سماع ره به دلدار برد * جان را به سراپردهء اسرار برد
اين نغمه چو مركبى است مر روح ترا * بردارد و خوش به عالم يار برد
* * *
گر با غم عشق سازگار آيد دل * بر مركب آرزو سوار آيد دل
گر دل نبود كجا وطن سازد عشق * ور عشق نباشد به چه كار آيد دل
* * *
در دل ز فراق خستگيها دارم * در كار ز چرخ بستگىها دارم
با اينهمه غم تو نيز پيمان وفا * مشكن كه جز اين شكستگيها دارم
248 سلطان ولد
اسمش بهاء الدّين محمد فرزند خلف جلال الدّين مولوى صاحب مثنوى مىباشد و اين رباعى ازوست .
گر يك ورق از كتاب ما برخوانى * حيران ابد شوى زهى حيرانى
ور يكنفسى به درس دل بنشينى * استادان را به درس خود بنشانى