252 سراجى خراسانى
نامش جمال الدّين محمد بن على محفل فضائل را سراج و تارك كمالات را تاج مداح خسرو ملك بوده و مداحى او را مىنموده از اشعار اوست .
چون خواست روى خويش نمود از حجاب شب * بر روى روز بست ز ظلمت نقاب شب
سيمرغ آفتاب چو افتاد در غروب * ناگه طلوع كرد چو پر غراب شب
تا لشكر نجوم برآمد ز باختر * ناچخ ز ماه ساخته رمح از شهاب شب
زان سان جهان گرفت كه گويى فلك مگر * فيروزه خيمهايست مر او را طناب شب
روز وغا به گوش يلان صيت كوس او * خوشتر بود ز نغمهء چنگ و رباب شب
بدخواه روز رزم ز تيغ چو آب او * غلتد به خون چنان كه خور اندر نقاب شب
رخشد به روز معركه از گرد قيرگون * تيرش بدان صفت كه درخشد شهاب شب
شاها ز عشق صبح فتوح تو مىكند * در آمدن براى گذشتن شتاب شب
و له
دوش گردون در صفت بحرى معلق مىنمود * ماه نو بر وى چو زراندوده زورق مىنمود