245 زكى شيرازى
و هو عبد اللّه بن ابى تراب بن بهرام بن زكى بن عبد اللّه بنجير است قاضى بيضاوى و ابو النجاش ظهير بن عبد الرحمن برغش و قطب الدّين علامه از شاگردان او بودهاند و از قدماى مشايخ و سابقين علما بوده مات فى سنه سبع و سبعين و ستمائه اين رباعى فارسى ازوست .
در عالم بىوفا دويديم بسى * بيچارهتر از خويش نديديم كسى
تازانهء روزگار خورديم بدهر * از دست دل خويش نه از دست خسى
246 سيف الدّين باخرزى
نامش سعيد بن مظفر و از خلفاى نجم الدّين الكبرى و معاصر منكوقاآن بن تولى خان بوده او را شيخ العالم مىخواندهاند در سنه 658 در بخارا رحلت نموده ازوست .
كردم به طواف خانهء يار آهنگ * سنگى ديدم نهاده آنجا بر سنگ
چون بود تهى ز يار ناكرده درنگ * و اگر ديدم سنگزنان بر دلتنگ
* * *
هرچند گهى ز عشق بيگانه شوم * با عافيت آشنا و همخانه شوم
ناگاه پرىرخى به من برگذرد * برگردم از آن حديث و ديوانه شدم
* * *
از ديده سنگ خون چكاند غم تو * بيگانه و آشنا نداند غم تو
دم دركشم و همه غمت نوش كنم * تا از پس من به كس نماند غم تو
* * *
اى مردان هاى و اين جوانمردان هوى * مردى كنى و نگاهدارى سر كوى