گويند در مدح ابو جعفر احمد بن محمد گفته و هزار تومان صله به وى فرستاده ( پس از تحقيق يقين شد اين قصيده از قطران است هدايت )
مادر مى را بريد بايد پستان * بچهء او را گرفت و كرد به زندان
گرچه نباشد حلال دور نمودن * بچهء كودك ز شير مادر و پستان
بچهء او را ازو گرفت نشايد * تاش نكوبى نخست و زو نكشى جان
تا نخورد شير هفت مه به تمامى * از سر ارديبهشت تا بن آبان
چون بسپارى به حبس بچهء او را * هفت شبانروز خيره ماند و حيران
باز چو آيد به هوش و حال ببيند * جوش برآرد بنالد از دل سوزان
باز بكردار اشترى كه بود مست * كف به سر آرد ز خم و راند سلطان
چون بنشيند تمام و صافى گردد * گونهء ياقوت سرخ گيرد و مرجان
چند ازو سرخ چون عقيق يمانى * چند ازو لعل چون نگين بدخشان
گرش ببويى گمان برى كه گل سرخ * بوى به او داد و مشك و عنبر بابان
هم بخم اندر همىگدازد چونين * تا به گه نوبهار و نيمهء نيسان
آنگه اگر نيمشب درش بگشايى * چشمهء خورشيد را ببينى تابان
ور ببلور اندرش ببينى گويى * گوهر سرخست و كف موسى عمران
انده دهساله را به طنجه رماند * شادى نو را ز رى بيارد و عمان
مجلس بايد بساخته ملكانه * از گل و از ياسمين و خيرى الوان
خسرو رى پيش تختگاه نشسته * شاه ملوك جهان امير صفاهان
ترك هزاران بهپاى پيش صف اندر * هريك همچون مه دوهفته درخشان
چونكه بگيرد نبيد چند به شادى * شاه جهان شادمان و خرم و خندان
از كف تركى سياهچشم نگارين * قامت چون سرو زلفهاى چو چوگان
شادى بو جعفر احمد بن محمد * آن مه آزادگان و مفخر ايران
خلق ز خاك و ز باد و آتش و آبند * اين ملك از آفتاب گوهر سامان
گر سخن او به گوشت آيد يكبار * سعد بود مر ترا نحوست كيوان
ورش به صدر اندرون نشسته ببينى * جزم بكويى گه زنده گشت سليمان