تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨

و له

هزار بار چو پروانه پيش شمع جمالت * اگر بسوزيم از نو برآورم پر ديگر رموز عشق نگنجد به دفترى كه تو دارى * بساز از پى اسرار عشق دفتر ديگر

26 سلطان تكش خان خوارزمشاه

پسر سلطان اتسز خوارزمشاه بوده و اتسز پسر انوشتكين كه در به دو حال مملوك بلكاتكين از امراى سلجوقيه مىبود و چون انوشتكين را از غرجستان خريده بود او را انوشتكين غرجه‌اى مىخواندند و نام او محمد بوده سلطان بركيارق سلجوقى خوارزم را به محمد انوشتكين سپرد و سالها به حكمرانى آنجا مىپرداخت و داد عدل و انصاف مىداد تا درگذشت . پس از قطب الدّين محمد انوشتكين پسر او اتسز خوارزمشاه شد و در مبادى حال به ملازمت سلطان سنجر بن ملكشاه سلجوقى كمر اطاعت و صداقت بسته داشت و مصدر خدمات بزرگ شد و چنان كه در تواريخ مسطورست وقتى جمعى از اعادى در شكارگاه فرصت يافته قصد قتل سلطان نمودند اتسز در خيمه به خواب بود خوابى ديده به شتاب متوجه شكارگاه شد اعدا را مقهور كرد و در خدمت سلطان جاه او افزود بالاخره از سلطان وحشت يافته سر به طغيان برآورد [ و مستقل گرديد ] و در سنهء 551 درگذشت ايل ارسلان حكومت خوارزم يافت و پس از سلطان او شاه خوارزمشاه شد و برادر بزرگش تكش خان حكمران جند بود و بر سلطان شاه غلبه كرد و سلطانى بزرگ شد در پانصد و نود و شش درگذشت وى پادشاهى عادل و فاضل بوده است و به لطف طبع معروفيت داشت در حالت غضب دندان يكى از غلامان خود را كه محبوبيت داشته به لطمه شكسته بود ندامت يافته براى دلجويى او و خرسندى خاطر خود اين رباعى را منظوم و بر او خوانده و الحق خوب گفته :
گر شد گهرى ز درج نوشينت كم * در حسن نگشته هيچ تمكينت كم صد ماه ز اطراف رخت مىتابد * گو باش ستاره‌اى ز پروينت كم