از اصفهان عزيمت آذربايجان نموده در مدت هفت روز اين مسافت را قطع و در آن حضرت از اقران سبقت يافته در ركاب نصرت مآب پادشاهى به دار الخلافه آمده غالبا در خلوت و جلوت به شرف حضور مخصوص بود . على الجمله شاهزادهايست خليق و به زيردستان شفيق ، به كمالات مسلم و به علو حالات بر امثال مقدم از مشرب حال و ذوق با بهرهاى وافى و رتبهاى كافى در هنگام فراغت طبع اشرفش به نظم غزليات و مثنويات راغب و از آن جمله است :
اى زخم تو مرهم دل ما * وى روى تو شمع محفل ما
حاجت نبود به تير و خنجر * مژگانت بس است قاتل ما
ما در همه عمر مايل تو * روزى نشدى تو مايل ما
و له
ز هول روز قيامت بود چه باك آن را * كه صبح كرده به اندوه شام هجران را
خضر به ميكده گر راه يافتى بىشك * بدل به آتش مىكردى آب حيوان را
اگر نه كافر [ و ] دزدست زلفت از چه برد * ز كعبهء دل عارف متاع ايمان را
بود دو جادوى چشم تو را چه دين كه زنند * به يك نگاه ره كافر و مسلمان را
و له
خبرى هست كه در شهر شكر ارزانست * گر چنين است يقين پستهء او خندانست
به طواف حرم و كعبهء وصلت نرسم * پاى ما لنگ و بيابان تو بىپايانست
* * *
شبى به راه تو اى ماه مهر منظر نيست * كه حلقه دارم تا صبح ديده بر در نيست
چرا چو عاشق ديوانه دل ز كف ندهى * مگر كه آينهات اى پرى برابر نيست