تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦

و له

گويند پرى و حور نايد به نظر * وز آدميان هميشه جويند حذر اين نكته مرا نگشت باور كامروز * يك حور بديدم ز پرى نيكوتر

و له

جانانهء ما اگر بيايد به شكار * جان را به رهش كنم به يكباره نثار هرچند كه فصل دى و برفست و يخست * گر آيد يار مىشود فصل بهار

و له

امروز به دشت رهنوردى كردم * سرخى شفق روى به زردى كردم از كشتن و بستن شكار بسيار * همچون بهرام گور مردى كردم

و له

امروز سوار اسب رهوار شدم * از بهر شكار سوى كهسار شدم آن‌قدر به چنگ باز و تيهو آمد * كز كثرت قتلشان در آزار شدم

و له

چشمان تو مست و نيم‌خوابست امروز * با عاشق خويش در عتابست امروز تير مژه و ابروى كمان دارى تو * عشاق اگر كشى ثوابست امروز

و له

روزى كه گذر به‌سوى بالينم كرد * تن پيش‌كشى ز جان شيرينم كرد آن روز جهانبان و جهان‌بينم كرد * ديدى كه به جان چه يار ديرينم كرد