تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
محمّد شاه از دكن متوجّه شاه‌جهان‌آباد گشت ، شيخ در ركاب بود و همان‌جا در سنهء احدى و خمسين و مائة و ألف راه آخرت پيمود . از افكار اوست :
روى تو هركه ديد به مصحف شبيه گفت * هركس شنيد « ذلك لا ريب فيه » گفت عابد ز كعبه گفت سخن ، عارف از رخش * قربان او شويم كه وجه وجيه گفت

[ 528 ] [ مير يوسف بلگرامى ]

حكمران مصر خوش‌كلامى ، مير يوسف بلگرامى ، كه در سنهء ستّ عشر و مائة و ألف قدم به عرصهء شهود نهاد . نبهء مير عبد الجليل است . بعد به‌هم‌رسانى سرمايهء عقل و تمييز به اكتساب علوم و فنون كوشيده ، كتب درسيّه به خدمت مير طفيل محمّد گذرانيده و لغت و حديث به جناب جدّ بزرگوار خود به سند رسانيده و در عروض و قافيه و ديگر فنون ادبيّه از خدمت مير سيّد محمّد مهارت حاصل نمود و در هنگام تحصيل از بدايت تا نهايت همدرس مير آزاد بلگرامى بود و در ايّامى كه وارد شاه‌جهان‌آباد گشته ، علوم رياضى و هيئت و هندسه و حساب از فضلاى عصر به اكتساب پرداخته و در آن فنون استعداد تامّه حاصل ساخته . بالجمله ، مير در فضل و كمال شأنى عالى داشت و در اقسام نظم هم طبع رسا و فكر متعالى . كلام دلپذيرش نمونهء فصاحت است و اشعار بىنظيرش . از كلام اوست :
به رنگ نقش نگين از فروتنى آخر * چه نام‌ها كه برآورده است پستى ما همين‌كه چشم گشوديم صبح ، چون شبنم * ز آفتاب رخت رنگ باخت هستى ما
* * *
اى گل ! خبر از بلبل بيچاره چه پرسى ؟ * افتاده به كنج قفسى بال‌وپرى هست
* * *