روزگار بودند ، درآمد و به تحصيل كتب متداولهء معقول و منقول از ذهن وقّاد در كمتر مدّتى از اقران و اماثل فايق برآمد ، و چندى مشق سخن پيش ميرزا قتيل كه ملكالشّعراى عصر بوده ، نمود ، و به موزونى طبع در فكر نظم هم از خوشكلامان بود . از آنجا كه تلاش معاش از جمله ضروريّات است ، قدم ثبات در وطن متزلزل ديده ، رخت به دار الحكومت كلكته كشيد و به رفاقت يكى از انگريزان به سياحت ممالك ايران و عراق عجم پرداخت و در اثناى مسافرت ملاقات اهل كمال آن حدود حاصل ساخت ؛ و پس از آنكه عمر سفر كوتاه گرديد ، باز به كلكته رسيده ، حسب الطّلب ارباب حكومت به مدراس فايز گشت و به عهدهء مدرّسى مدرسهء كمپنى مأمور گرديد . به فيض تعليم و تربيتش اكثرى از طلبا جامهء فضل و كمال بر قامت حال دوختند و به ترقّيات عظيمه كه عبارت از خدمات قضا و افتاى اضلاع ممالك محروسهء مدراس است ، چهرهء اعتبار برافروختند . چونكه تمنّاى زيارت حرمين شريفين از مدّتى در سر داشت ، قدم به سفر حجاز نهاد و بعد اداى مناسك حجّ و حصول زيارت نبوى - عليه افضل الصّلاة و التّسليم - باز متوجّه مدراس گشت و در مقام سريرنگ پتن وارد گشته ، به عارضهء اسهال مبتلا گرديد و همانجا در سنهء احدى و اربعين و مأتين و ألف به خلد برين خراميد . از آنجا كه مرد پاكطينت و نيكسيرت بوده ، مادام حيات به كمال نيكنامى گذرانيد و پس از شرفاندوزى حجّ و زيارت ، دامن به آلايش دنيوى ملوّث نگردانيد . اين چند بيت از طبع متينش در اين اوراق نگارش يافت :
از من ، اى همدم چه پرسى باعث تأخير اشك ؟ * خار مژگان مىشود هر لحظه دامنگير اشك
نيست دلسوزى بهجز شمع مزارم بعد مرگ * تا كه سوزد ساعتى ، سازد دمى تقطير اشك