همچو آن مويى كه آتش پيچوتابش مىدهد * سوخت دل از عشق و خاكستر نمىدانم چه شد ؟
* * *
به كارى گر گره افتد ، مكن چون غنچه دلتنگى * كه من از بستگى چون گل گشود كارها ديدم
* * *
علاج تارهاى ساز از مضراب مىآيد * شكستم ناخنى در دل ، گره از ناله وا كردم
* * *
اى رم آهو هلاك نرگس فتّان تو ! * ديدهء بادام ناوكخوردهء مژگان تو !
[ 458 ] [ محمّد تقى اكبرآبادى ]
صاحب كلام دلپذير ، محمّد تقى متخلّص به مير ، كه خواهرزادهء سراج الدّين عليخان آرزو است . در فنّ ريختهگويى در عصر خود نظير نداشت و به كلام شيرين در فصاحت و بلاغت سر به شهرت مىافراشت . بدايت حال به شاهجهانآباد برخورد و به عزّت و اعتبار تمام زندگانى مىكرد ؛ و پس از آن سرى به لكهنو كشيد و از سركار وزير الممالك نوّاب آصف الدّوله بهادر به حصول ما يحتاج مىگذرانيد . هرچند كه مير را با زبان ريخته « 1 » توغّل بسيار بود ، چنانچه شش ديوان ريخته به اقسام سخن ترتيب داد ، معهذا در فارسى هم دستگاهى بايسته داشته و ديوانى قريب دو هزار بيت يادگار خود گذاشته .
آخر كار اوايل مائة ثالث عشر به وداع دار فانى پرداخت . اين چند بيت از اوست :
هامش
( 1 ) . حاشيه : زبان اردو را گويند كه در آن عربى و فارسى كمتر از هندى باشد .