تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
مثنويات يادگار خود گذاشته . آخر الأمر اوسط مائة عاشر رخت هستى از دار فانى برداشته . اين چند بيت از فكر رساى اوست :
گرنه فريب وعدهء روز جزا بود ز تو * سوى بدن كه آورد جان گريز پاى را
* * *
غمت وداع همه كرد و رو به ما آورد * وفا به وعده تو كردى ، غمت به‌جا آورد
* * *
سر در جهان نهاد ، ضميرى ! سرشك تو * ترسم ز جور يار به عالم خبر برد
* * *
چو مىبينم كسى از كوى او دلشاد مىآيد * فريبى كاوّل از وى خورده بودم ، ياد مىآيد
* * *
فرياد از آن لحظه كه درد دلم آن شوخ * پرسد ز من و قوّت گفتار نباشد
* * *
فراموشم ز يادش ، بخت آنم كو كه بدگويى * كند تحريك آزار من و از من دهد يادش
* * *
فرياد كه چون در ره بيداد تو رفتم * از ديده نهان ناشده ، از ياد تو رفتم
* * *
مكن به درد دلم گوش ، ور نه شهرى را * ز اهل درد كند درد دل شنيدن تو

[ 304 ] [ شيخ نظام ضميرى بلگرامى ]

رونق‌افروز بزم دلپذيرى ، شيخ نظام متخلّص به ضميرى ، كه اصلش از بلگرام است .