به بىدردان نشينى كه فتد بر ما نگاه از تو * نه قدر حسن مىدانى ، نه درد عشق ، آه از تو !
* * *
نتابى بر همه يكسان چو خورشيدى كه مىگردد * سراى غير روشن ، خانهء عاشق سياه از تو
[ 270 ] [ مولانا شريف تبريزى ]
صاحب كلام دردانگيز ، مولانا شريف از اعيان تبريز ، كه از تلامذهء لسانى شيرازى است ، در نظمپردازى مهارت شايسته و به سخنطرازى لياقت بايسته داشته ، فأمّا به شوخى طبع استاد را رنجانيده و از لذّت حيات ذايقه بردار نگرديده ، تا آنكه در عين شباب سنهء ستّ و خمسين و تسعمائه ناكام به مقام اصلى شتافت . از كلام اوست :
كو همنفسى تا كنم اظهار غم دل * ز آن پيش كه بندد غم دل راه نفس را
* * *
آزاد اگر باشد دلى ، زلفت گرفتارش كند * ور خفته باشد فتنهاى ، چشم تو بيدارش كند
* * *
مبادا ز سوز و گدازى كه دارم * برون افتد از پرده رازى كه دارم
* * *
دم مرگ هيچ دانى ز چه باز بود چشمم * ز تو بود چشم آنم كه نظر كنى ، نكردى