بود . در هنگامى كه سلطان ابراهيم بن شاهرخ ميرزا از طرف پدر حكومت فارس داشت اكثر با مولانا صحبت داشتى و به اعتقادى تمام پيش آمدى . روزى متصدّع اوقات مولا گشته كه كتابى متضمّن حالات صاحبقران امير تيمور گوركان به قيد قلم درآيد . مولانا با وصف استيلاى ضعف كه لازمهء پيرانهسرى است ، در عرض چهار سال كتابى لطيف به عبارت پاكيزه نگاشت و آن را به ظفرنامه موسوم گردانيد . چونكه به اتفاق فصحا همچون كتابى در فنّ تاريخ تصنيف نگشته ، پسنديدهء خاصّ و عامّ گرديد . آخر الأمر اوسط مائة تاسع به دار عقبى گراييد . از افكار اوست :
صبحدم شاهد گل چهرهگشايى مىكرد * نفس باد صبا غاليهسايى مىكرد
بلبل شيفته در بزم چمن شب همهشب * شكوه از محنت ايّام جدايى مىكرد
رباعى
گه شانهزن طرّهء ليلى باشى * گه در سر مجنون همه سودا باشى
كه آينهء جمال يوسف گردى * گه آتش خرمن زليخا باشى
[ 269 ] [ مولانا شهيدى قمى ]
عندليب خوشترنّم ، مولانا شهيدى از اهالى قم ، كه در عهد سلطان يعقوب ، والى تبريز ، منصب ملكالشّعرايى داشت و به مقتضاى علوّ مرتبت هيچيك از سخنسنجان به پايهء اعتبار نمىانگاشت ؛ و بعد وفات سلطان ياراى اقامت آنجا نديده ، رخت به ممالك هند كشيد و در ايّامى كه اسماعيل عادل شاه قلعهء بيدر را به تسخير درآورده ، بهجز اين سلاطين بهمنيه دستيافت ، از گجرات وارد آنجا گشته ، به عنوان شاعرى كمال تقرّب در بارگاه شاهى به هم رسانيد و به عواطف جليله ممتاز گرديد .
روزى شاه سخا بارگاه فرمود كه به خزانه رفته هر قدر زر احمر كه برداشتنش ممكن