دوساله باز به معيّت سيّد امير حيدر ، نوادهء مير آزاد ، سرى به دكن كشيد و از پيشگاه نوّاب نظام عليخان بهادر به عطاى منصبى و خطابخانى مباهى گرديد و به اعتبار تمام زندگانى مىكرد در سخنپردازى ممتاز بود و طريق نظم به خوش اسلوبى مىپيمود .
آخر الأمر در سنهء اوايل مائة ثالث عشر به عالم بقا آرميد . از اوست :
هر شمع كه آمد به نظر چشم ترى داشت * سوز دل پروانه قيامت اثرى داشت
* * *
هزار مرتبه كفّارهء گناه دهد * به سهو گر گذرش بر مقام ما افتد
* * *
گذشت آن تندخو مانند ناوك از كنار من * تهى گرديد آخر چون كمان حلقه آغوشم
[ 198 ] [ ميرزا محمّد سميع ذرّهء اكبرآبادى ]
شايستهء سخن ايجادى ، ميرزا محمّد سميع اكبرآبادى كه ذرّه تخلّص مىكرد ، پدرش حكيم محمّد شفيع مدّتى در لكهنو به سررشتهء نوكرى سركار نوّاب شجاع الدّوله بهادر ناظم صوبهء اود گذرانيده ؛ ذرّه از تلامذهء شمس الدّين فقير دهلوى است . در فنون نظم سليقهء شايسته داشت و در علم طبّ هم كه مورثى است ، دستگاه بايسته . آخر كار در سنهء خمس و تسعين و مائة و ألف از لكهنو مع علايق ، روانهء كربلاى معلّى گشته ، همانجا توطّن گرفت و اوايل مائة ثالث عشر درگذشت . از اوست :
آنچه بر جان من رسيد از چشم * در جهان هيچكس نديد از چشم
رباعى
گرما بگذشت و اين دل زار همان * سرما بگذشت و اين دل زار همان
القصّه هزار گرم و سرد عالم * بر ما بگذشت و اين دل زار همان