تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
داشتن احوال بود و اكر بيند كه دل او تنك شد كارها بر او بسته شود و اكر بيند كه در دست دارد بيمار كردد

دنبال

ياران و مال و راحت و عيش بود دنبال هر حيوان از آن تعبير كنند

دنبل

زيادتى مال و بزركى بود اكر بيند كه دنبل او بشكافت و خون و ريم آمد مقدار آن مال حرام يابد

دنبه

به درهء درم باشد و اكر دنبهء كوسفند بيند او را فرزند شود كه صاحب اقبال و دولت بود

دندانها

خرابى خاندان بيننده بود دندانهاى بالاى بر ذكور و زيرين را بر اناث دليل كنند و دندانهاى پيش بر فرزندان و برادران و پدران و مادران تاويل نمايند و دندانهائى كه بر چپ بود بر عمّ و عم‌زادكان تعبير كنند و دندانهائى كه جنب اين دندانهاست دليل بر بزركى خاندان كند و سفيدى دندان قوّت و جاه اهل بيت بود و حضرت فرمود كه ديدن دندانها اهل بيت و مال و غم و منفعت و مفارقت و نصرت از خويشان بود

دوال

خير و منفعت بود به قدر قيمت آن

دوختن

اكر بيند كه جامهء خود مىدوخت كارش بر مراد بود

دود

پادشاه ظالم بود

دوزخ

خشم كرفتن حقتعالى و مبتلا شدن به كناه و جور پادشاه ظالم و مصيبت و مال يتيمان و ربا خوردن و خذلان بود

دوشاب

مال و منفعت بود دوشاب سفيد فرزند باشد

دوش

آرام و آهستكى بود و اكر دوش موىدار بيند مال يابد

دوك

دختر و سراى و زن جادو و آنچه بدين ماند

دولاب

خانه‌خراب باشد و اكر بيند از دولاب آب بزد از خازن پادشاه خير يابد

دوات

اكر بيند كه دوات داشت يا كسى بوى داد با خويشان خصومت كند دوات طلا خوب نباشد و اكر چيزى از آن نوشت بدى از آن كفايت شود

دويدن

حرص بود در كارها

دهان

حضرت فرمايد كه منزل و خانهء مردم و مرتبه و علم و كشايش كارها و بازار و مال و حاجب و وزير و دربان بود ابن سيرين كويد كه كليد كارها و اجراى امور باشد

دهل

ديدن و زدن دهل كلام باطل و خبر مكروه و دروغ و خبرهاى مختلف باشد

دهليز

خادم بود

ديك

زن و كدبانوى خانه و رئيس و خادم و موكّل بر حوائج بود و مغربى كويد كه مرد دلاور باشد

دينار

حضرت فرمايد كه اكر در عدد پنج بود دليل كند بر پنج نماز و چون بسيار بود و جفت باشد دليل بود بر دين پاك و علم با منفعت اكر بيند كه دينار از دست او دزديدند يا به كسى داد يا كم شد غم و اندوه از او زائل كردد

دهات

اكر بيند كه داخل دهى شد و نام او را نداند خير و نيكى بود و اكر نام آن بداند بد بود

ديوارها

حال بيننده بود و اكر بيند بر ديوار سوار است و آن ديوار محكم و استوار است حال بيننده بود در دنيا مغربى كويد مردى بزركوار باشد

ديو ديدن

ديدار دشمن و فساد دين و شهوت و به هواى نفس مشغول شدن و از طاعت دست برداشتن بود

ديوانكى

مال حرام بود مغربى كويد اكر بيند كه با ديوانه صحبت نمود با مرد رباخوار و مفسد صحبت كند و از آن صحبت دين بفساد آيد و بدنام شود

حرف الذّال

ذكر

آلت مرد بود دانيال ع كويد فرزند و بزركى و نامورى باشد و حضرت فرموده كه ديدن قضيب فرزند و اهل بيت و مال و عزّت و بزركى و طلب حاجت و كرو باختن بود

حرف الرّاء

رازيانه

و راسو هر دو غم و اندوه و بيمارى بود

ران

اهل بيت و دوستان كه بر ايشان اعتماد بود و مال و حشم باشد

راه

شاهراه دين و رامش و كار نيكو و طرب و آسايش و آسانى و راحت مردم بود و راهزنى چنك و خصومت و دروغ و بناى عيش و بيمارى بود

ربّ

اكر ربّ شيرين بود منفعت باشد و الّا خوب نباشد

رباب

ديدن و زدن كلام باطل و دروغ و محال باشد

رخسار

شرف و بزركى مردم و روشنائى و نيكوئى خلق و شادى بود

رستخيز

قيامت باشد و ديدن آن اكر اهل آن ديار ظالم باشند نيكو نبود و اكر مظلوم باشند بر ظالم غالب شوند

رسن

عهد و پيمان و دين و امانت كذاردن و قضاء حاجت بود

رضوان

ديدن و كرفتن از خازن بهشت چيزى نيك بود

رفتن

سركشتكى بود

رقعه

بر جامه دوختن خصومت باشد

رقص كردن

مردان را اندوه و زنان را رسوائى و صوفيان را نيكو بود

رك زدن

معبّر بايد كه از لفظ كوينده تعبير كند

ركاب

فرزند و غلام بود

رنك

سفيد صلاح و سرخ رنج دل و سبز نيكو و سياه بد و زرد بيمارى و كبود ماتم بود

روباه

مرد مكّار و غدّار و كنيزك و زن دروغ‌زن باشد

رود بزرك

مردى بزركوار و حجّ