و كلام دروغ بود به اندازه صداى او و فاش شدن راز و مصيبت بود
سفر كردن
نيكو بود خصوص سوار باشد
سفره
كنيز و خدمتكار و كسب معاش بود
سفرجل
سفر دراز و اندوه و بيمارى و فرزند بود اكر رنك او سبز بود نفع يابد و خوردن آن سفر خير بود
سقّا
مرد ديندار بود و سقّائى كردن كارهاى خير كند
سك
دشمن دوست و پادشاه طامع و دانشمند و خادم بدفعل و مردمآزار بود و اكر بيند كه سكى ماده بر او بانك كرد زنى فرومايه او را آزار كند
سلاح
قوّت و بزركى و دولت و ولايت و رياست و حصن بود و سلاحساز پادشاه بزرك باشد
سلام كردن
ايمنى و شادى و اقبال و منفعت و مال و زنى خوبروى بود
سماق
خصومت بود
سماروغ
در آن خير نبود
سمور
مردى كافر و راهزن و ظالم بود
سم
فرزند بود و اكر بيند كه در پاى خود سم داشت مانند سم اسب و خر عمر خود را به خوشى كذراند
سنان
ولايت و حجّت و ظفر و رياست و نفع بود
سنجاب
مردى غريب و توانكر و آميزنده بود
سنجد
مالى بود كه از مرد صالح برنج بدست آيد
سندان
بزركى و منفعت و قوّت و ملك و اقبال در كارها بود
سنك
مال و بزركى و سختى در كارها و كسب برنج حاصل كردن و اكر بيند كه سنك انداخت او را تهمت بزنا كنند سنك سياه و سفيد منافق باشد
سوارى
ابن سيرين كويد كه اكر بيند كه سوارى مىكند بر قدر آن اسب و صلاح از پادشاه بزركى و نعمت يابد
سورهاى قرآن
معبّران جهة هر سوره تاويلى كردهاند و مطلق قرآن خواندن نيكو باشد
سوزن
صلاح كار باشد
سوسمار
مردى عرب بود و خوردن كوشت او مال و منفعت بود و بانك او مصيبت باشد
سوسن
كنيزك بدخو بود
سوكند خوردن
اكر راست خورد هدايت يابد و اكر دروغ خورد بد باشد
سوراخ
اكر در كوهى بود و درون او شد از راز پادشاه آكاه شود
سيب
فرزند و نفع و بيمارى و كنيزك و خواسته و فرمانروائى و صاحبخبر غايب و حاضر بود دانيال ع كويد كه سيب در خواب همّت بيننده بود
سير
ديدن و خوردن مال حرام و كلام زشت از پس مردم و اندوه و كريختن و سختى بود و اكر بيننده مرد صالح بود توبه كند
سيماب
مكر و حيله بود
سيل
دشمن بزرك و پادشاه ستمكر و بلا و فتنه و غايب و عقوبت بارىتعالى بود
سيم
نقره بود بيننده سيم نقره يابد در تأويل مردى بود كه خلق در پيش او سخنان زشت و خوب كويند
سينه
علم و حكمت بود و سخاوت و كفر و ايمان و زندكانى و مرك بخيلان باشد ابن سيرين كويد شريعت باشد
حرف الشين
شاخها
ديدن شاخهاى درخت برادران و خويشان و اهل بيت صاحب خواب بود و اكر شاخ درخت ديكران بيند خير و شرّ آن خواب بر صاحب آن كند
شادى
غم و اندوه بود و اكر خود را خندان بيند اجل او نزديك باشد
شانه
مردى باشد كه با دوستان موافق باشد
شاهين
حضرت صادق ع فرمايد كه قدر و منزلت و فرمانروائى و مال و نعمت و فرزند و اكر بيند كه مطيع او شد از پادشاه ظالم بزركى يابد
شب
اندوه بود و شب ماهتاب عيش و راحت بود
شبانى
بخت و اقبال و شبان ديدن مردى صالح و مدبّر باشد
شببازى
ديدن و كردن كلام باطل و محال بود
شبپره
مردم كمراه و محروم باشند
شپش
دشمن ضعيف باشد
شتاب
در خواب درنك و صبر در بيدارى باشد
شراب
حضرت صادق ع فرمايد كه زن و خادم و كنيز و قوام دين و صلاح تن و عمر دراز و مال و نعمت و خير و بركت و مال از طرف زنان باشد
شرم
كردن خير و صلاح باشد
شستن
در خواب تن و سر شستن به آب نهر و جوى و حوض و دريا اين جمله دليل كند كه از غم و اندوه نجات يابد حضرت فرموده كه شستن به آب سرد دليل توبه كردن و عافيت از بيمارى و رستكارى از زندان و ايمنى از ترس و شستن به آب كرم غم و بيمارى و شستن روى برآمدن مراد و شفا يافتن و حجّ كردن و فرح يافتن از غم و ايمنى از خوف و دين پاك و حاجتروا شدن باشد
شطرنج
ديدن آن بهتان و كلام دروغ بود در هر حال ديدن آن خير نبود
شعر خواندن
اكر غزل و هجو و مدح باشد خوب نباشد و اكر اشعار توحيد و بيان حقيقت باشد نيكو بود
شغال
جنك و خصومت با خويشان و نزديكان و خوردن كوشت او مال حرام باشد
شفتالو
اكر زرد