اكر بيند كه از تن روان شد و جراحت ندارد رشوت ستاند و اكر با جراحت باشد اندوه بود و اكر بيند كه خون از او رفت و ضعيف نشد مال حرام يابد در هر حال خون نيك نبود مكر معبّر از تقرير شخص فال نيك زند
خيار
تازه و سبز او كلام شيرين بود و زنى كه بوى رغبت كند پشيمانى و شادى و منفعت از خويشان و دوستان باشد
خيار چنبر
ميانه بود
خيمه
اكر بيند كه خيمه از براى او زدند اكر اهل او بود ملك و مال و جاه يابد به قدر بزركى و كوچكى آن و اكر برنك سياه باشد غم بود و اكر ملك او نباشد خير و شر به صاحب خيمه رسد
خيو
يعنى آب دهن اكر كرم باشد عمر دراز باشد و اكر بيند كه كسى بر او خيو انداخت اهل بيت او بر وى طعنه زنند
حرف الدّال
دارو
اكر بيند كه دارو خورد و موافق افتاد نيكو بود و الّا بد باشد
دارچينى
ديدن و خوردن آن اندوه و تفكّر باشد
داغ
داغ كردن يافتن كنج و مال بود
داس
دليل بر آلت چيزى كه مال و خواسته حاصل كند
دام
مكر و حيله و فريب باشد
دانها
انديشه و غم بود
دبّاغى
مشقّت و زحمت بود كرمانى كويد كه دبّاغى در تأويل والى ولايت بود كه به او ميراث سپارند
دبّه
مرد امين و زن و خادم و قوّت و صلاح و عمر دراز و مال و نعمت فراوان و خير و بركت و ميراث از جهة زنان بود
دبيرى
دانيال ع كويد كه اكر كسى بيند كه دبيرى مىكند و او را بهرهء از آن شغل نباشد دليل كند كه مال مردم را بمكر و حيله كيرد و كارهاى نكردنى بكند
دجّال
فتنه و فساد و مردمان دروغزن باشد
دختر
فراخى و شادى بود
درّاج
زنى خوبصورت و سياهچشم و با شوهر ناسازكار و كنيزك خوبرخسار بود و بچهء درّاج فرزند بود
درّاعه
حضرت صادق ع فرمايد كه فرج از غمها و قوّت و محبّت و ولايت و مال و نظام كارها و زن بود
درها
سرا و زن و خادم بود و اكر بيند كه در به روى او كشاده شد مال و نعمت يابد
دروازه
اكر دروازهء شهر بود حاجت بود و دربانى پادشاه مردى باشد از اركان پادشاه كه از آن بزركتر نبود
درخت
دانيال ع كويد كه درختى كه در نزد مردم عزيز باشد دليلش مرد شريف بود و هم تاويل آن را از ميوه كنند
درم
حضرت فرمايد كه سخن درست و كذاردن حاجت و ملك و مال جمع و دوست و فرزند و رفيق و روزى و فتوح و ايمنى و كنيزك و درم مغشوش كلام ناخوش و جنك و خصومت و اندوه و زندان بود
درمنه
اندوه بود
دروغ
كفتن و شنيدن آن نقصان مال و قتال بود و در آن خير نبود
درودكرى
يعنى نجّارى مرد ناصح و نيكوخواه و ليكن صحبت او با مردمان منافق و بدمذهب بود و بر مراد ايشان رود
درويش
ابن سيرين كويد كه درويشى بهتر است از توانكرى خاصّه در راه دين بود و اكر بيند كه بدرويش خير نمود از غم رسته شود
دريا
خليفه و پادشاه بزركوار و عالم بود اكر آب دريا روشن باشد پادشاه عادل و پارسا و اكر تيره بود مفسد و معاند باشد و حضرت فرمود پادشاه و رئيس و عالم بود و خليفه و مال و كار بزرك باشد
دزديدن
بيمارى باشد كه بشرف مرك رسد و شفا يابد و دزدى خيانت باشد
دستارچه
منفعت و دختر و كنيزك خورد و عطاء اندك بود
دستار سر
رياست و عزّت و ولايت و مرتبت و قدرت و مسافرت به مقدار دستار بود ابن سيرين كويد كه اكر دستار سفيد و پاكيزه در سر خود بيند صلاح دين و دنيا باشد
دستاس
تفكّر بود و دستاس كردن از فكر و حيرت رستن باشد و آنچه در آن خورد كنند از آن تعبيركننده
دست
حضرت صادق ع فرمايد كه برادر و خواهر و يار و دوست و فرزند و رفيق و توانائى و ملك و مال و محبّت و صناعت و پيشهورى باشد دانيال ع كويد كه دست راست برادر و دست چپ خواهر باشد
دشمن
اكر بيند كه بر دشمن غلبه كرد نيكو بود و الّا نيكو نباشد و ديدن او بستكى كارها و اندوه و ضرر مال بود
دشنام
اكر بيند كه به كسى دشنام داد بر دشمن ظفر يابد
دعا كردن
حاجتروائى بود و اكر بيند كه بر ظالم دعا كرد بر او بكرود
دف زدن
معروف شدن باشد
دكّان
دشمنان و پادشاه ظالم و زنى سليطه و همسايكان بد بود و اكر بيند كه در دكان كوشت مىخورد بمكر و حيله مال حرام بدست آورد
دلّالى كردن
مصالحت كردن ميان خلق و راه راست نمودن و كارهاى نيك و امر معروف بجا آوردن
دل
بدانكه دل پادشاه تن است حضرت فرمايد كه مال و رياست و فرزند و شجاعت و فتوّت و حرص و دين و قوّت و شهوت و نهان