كردن اكر بيند كه او را حقنه كردند و از او رنج ديد بدى احوال بود و الّا خير و منفعت بود
حقّه
زن و كنيز بود
حكمت
اكر بيند كه حكمت مىخواند نيكو بود
حلّاج
منفعت و كشايش و مرد خير رساننده باشد
حلوا
مال و فرزند بود و حلوافروش مردى خوشزبان و لطيف باشد
حنا
آرايش خويشان و پوشيدن ستر اهل بيت و غم بود
حنوط
نيك بود
حوض
از علم بهره يابد و مردم منفعتدار و مرد توانكر و مال جمع كردن و عالمى كه خلق را علم آموزد بود
حوض كوثر
اكر بيند كه روز قيامت شد و برخواست و خلق نزديك حوض كوثر شدند پادشاهى بزرك در ميان خلق عدل كند
حيض
مردان را بقا بود در معصيت و زنان را مال باشد و اكر زنى بيند كه حايض شد بفساد حرام كرايد و بعضى كويند اندوه باشد
حرف الخاء
خار
اندوه و قرض بود
خارش
اكر بيند كه بدن خارش كرد و از خاريدن او رنج رسد او را از خويشان رنج رسد
خاك
حضرت صادق ع فرموده كه مال و منفعت و شغل و فايده كه از طرف پادشاه به دو رسد باشد و از زن نفعى يابد
خاكستر
حضرت صادق ع فرموده كه مال حرام و علم ناپذيرفته و كلام و خصومت و فسق و مكروه و بدبختى و پشيمانى و كارى كه در آن خير نباشد بود
خامه
حضرت صادق ع فرمايد كه حكمت و فرمان و علم و فرهنك و ملك و راست شدن كارها بود و اكر بيند قلم در دست داشت از اهل علم شود
خوان
اندوه و مصيبت باشد
خايهء مرغ
كنيزك بود و حضرت صادق ع فرمايد كه اهل خانه و فرزند و مال و عزّت و بزركى و طلب كرده يافتن و زن و كنيزك يافتن بود و اكر بيند كه بر سر خايه نشست با زنان صحبت دارد بعضى كويند كه او را فرزندى حاصل شود
خانه
زن بود و اكر بيند كه خانهاش روشن شد زنى خواهد و اكر بيند در خانه نشست مال خزينه كند
ختنه كردن
سنّت بجا آوردن و فرزند و نيكوئى نمودن و رامش و جدا شدن فرزند از زن بود و اكر بيند كه او را ختنه كردند از كناه پاك شود
خربزه
حضرت فرموده كه بيمارى و زن و غلام و عيش خوش و منفعت بود خاصّه كه در فصل خود بود
خرچنك
مردى بدخو و دونهمّت و كينهور باشد
خر
حضرت صادق ع فرمايد كه اقبال و بخت و فرمانروائى و رياست و مال و زن و كنيزك و شادى و عزّت و بزركى و مرتبت بود و خربنده خداوند تدبير و تربيت باشد
خرس
دشمن فرومايه و احمق و دزد و مرد شوم بود
خركاه
زن و متاع دنيوى باشد
خركوش
زن و كنيزك و پوست و استخوان و مال و منفعت باشد
خرما
مال حلال و رطب فرزند نيك بود
خرمن
مردى بود كه به زحمت مال جمع كند
خروس
اكر بيند كه خروس داشت عجمى كه بندهزادهء او باشد قهر كند و اكر بيند كه خروس يافت بزركى يابد
خريد و فروخت
نيكو نباشد
خز
مال و منفعت و خير و بركت و عزّ و جاه و قربت به اندازهء مردم و رياست بود
خشت خام
مال جمع باشد و در تاويل هر خشتى هزار درم بود آجر بود
خشم
بد بود
خصومت
اكر غالب شود نيك و الّا بد باشد
خلقان
جامهء كهنه در هر حال خوب نباشد
خضاب
قوّت بىحاصل و شايست و آرامش حال دنيا و طلب كردن جاه و بزركى دنيا به نزد مردمان معروف شدن نزد خلق به دروغ باشد
خلعت
اكر پاكيزه باشد عزّت و جاه و بزركى و مرتبت و رياست و مكنت و زن و كنيز باشد و تاويل آن به قدر و قيمت آن باشد
خليفه
اكر كشادهروى بيند بزركى يابد
خمير
زيادتى در دين و مال و منفعت و روزى حلال بود مردمان را
خطبه خواندن
اكر اهل او بود نيك باشد و الّا بد بود
خفتن
اكر بر تخت باشد بزركى يابد و اكر جاى چركن بود خوب نباشد
خنجر
قوّت و ظفر بود
خنديدن
غم بود و آهسته خنديدن فرزند و بشارت بود
خوان
يعنى مائده غنيمت حاضر و مرد شريف و دين و نظام كارها و عزّت و خرّمى باشد
خود
اكر پولاد باشد قوّت و عزّت و جاه و منزلت و بزركى و فرزند و بقا و نيكى حال و خيرى از خويشان رسد
خورش
اكر طعم شيرين بود نيك و الّا بد باشد
خوشه
اكر سبز و خرّم باشد فرزند و بركت و زيادتى مال و فراخى سال و كثرت نعمت بود و اكر خشك باشد تنكى و قحط و غلا باشد
خوك
مرد دشمن و توانكر دون همّت بىخبر بود و اكر خوك خانكى بود فراخ دل و پليد و بد افعال و بددين بود و خوردن كوشت خوك مال حرام باشد