تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
كردن اكر بيند كه او را حقنه كردند و از او رنج ديد بدى احوال بود و الّا خير و منفعت بود

حقّه

زن و كنيز بود

حكمت

اكر بيند كه حكمت مىخواند نيكو بود

حلّاج

منفعت و كشايش و مرد خير رساننده باشد

حلوا

مال و فرزند بود و حلوافروش مردى خوش‌زبان و لطيف باشد

حنا

آرايش خويشان و پوشيدن ستر اهل بيت و غم بود

حنوط

نيك بود

حوض

از علم بهره يابد و مردم منفعت‌دار و مرد توانكر و مال جمع كردن و عالمى كه خلق را علم آموزد بود

حوض كوثر

اكر بيند كه روز قيامت شد و برخواست و خلق نزديك حوض كوثر شدند پادشاهى بزرك در ميان خلق عدل كند

حيض

مردان را بقا بود در معصيت و زنان را مال باشد و اكر زنى بيند كه حايض شد بفساد حرام كرايد و بعضى كويند اندوه باشد

حرف الخاء

خار

اندوه و قرض بود

خارش

اكر بيند كه بدن خارش كرد و از خاريدن او رنج رسد او را از خويشان رنج رسد

خاك

حضرت صادق ع فرموده كه مال و منفعت و شغل و فايده كه از طرف پادشاه به دو رسد باشد و از زن نفعى يابد

خاكستر

حضرت صادق ع فرموده كه مال حرام و علم ناپذيرفته و كلام و خصومت و فسق و مكروه و بدبختى و پشيمانى و كارى كه در آن خير نباشد بود

خامه

حضرت صادق ع فرمايد كه حكمت و فرمان و علم و فرهنك و ملك و راست شدن كارها بود و اكر بيند قلم در دست داشت از اهل علم شود

خوان

اندوه و مصيبت باشد

خايهء مرغ

كنيزك بود و حضرت صادق ع فرمايد كه اهل خانه و فرزند و مال و عزّت و بزركى و طلب كرده يافتن و زن و كنيزك يافتن بود و اكر بيند كه بر سر خايه نشست با زنان صحبت دارد بعضى كويند كه او را فرزندى حاصل شود

خانه

زن بود و اكر بيند كه خانه‌اش روشن شد زنى خواهد و اكر بيند در خانه نشست مال خزينه كند

ختنه كردن

سنّت بجا آوردن و فرزند و نيكوئى نمودن و رامش و جدا شدن فرزند از زن بود و اكر بيند كه او را ختنه كردند از كناه پاك شود

خربزه

حضرت فرموده كه بيمارى و زن و غلام و عيش خوش و منفعت بود خاصّه كه در فصل خود بود

خرچنك

مردى بدخو و دون‌همّت و كينه‌ور باشد

خر

حضرت صادق ع فرمايد كه اقبال و بخت و فرمانروائى و رياست و مال و زن و كنيزك و شادى و عزّت و بزركى و مرتبت بود و خربنده خداوند تدبير و تربيت باشد

خرس

دشمن فرومايه و احمق و دزد و مرد شوم بود

خركاه

زن و متاع دنيوى باشد

خركوش

زن و كنيزك و پوست و استخوان و مال و منفعت باشد

خرما

مال حلال و رطب فرزند نيك بود

خرمن

مردى بود كه به زحمت مال جمع كند

خروس

اكر بيند كه خروس داشت عجمى كه بنده‌زادهء او باشد قهر كند و اكر بيند كه خروس يافت بزركى يابد

خريد و فروخت

نيكو نباشد

خز

مال و منفعت و خير و بركت و عزّ و جاه و قربت به اندازهء مردم و رياست بود

خشت خام

مال جمع باشد و در تاويل هر خشتى هزار درم بود آجر بود

خشم

بد بود

خصومت

اكر غالب شود نيك و الّا بد باشد

خلقان

جامهء كهنه در هر حال خوب نباشد

خضاب

قوّت بىحاصل و شايست و آرامش حال دنيا و طلب كردن جاه و بزركى دنيا به نزد مردمان معروف شدن نزد خلق به دروغ باشد

خلعت

اكر پاكيزه باشد عزّت و جاه و بزركى و مرتبت و رياست و مكنت و زن و كنيز باشد و تاويل آن به قدر و قيمت آن باشد

خليفه

اكر كشاده‌روى بيند بزركى يابد

خمير

زيادتى در دين و مال و منفعت و روزى حلال بود مردمان را

خطبه خواندن

اكر اهل او بود نيك باشد و الّا بد بود

خفتن

اكر بر تخت باشد بزركى يابد و اكر جاى چركن بود خوب نباشد

خنجر

قوّت و ظفر بود

خنديدن

غم بود و آهسته خنديدن فرزند و بشارت بود

خوان

يعنى مائده غنيمت حاضر و مرد شريف و دين و نظام كارها و عزّت و خرّمى باشد

خود

اكر پولاد باشد قوّت و عزّت و جاه و منزلت و بزركى و فرزند و بقا و نيكى حال و خيرى از خويشان رسد

خورش

اكر طعم شيرين بود نيك و الّا بد باشد

خوشه

اكر سبز و خرّم باشد فرزند و بركت و زيادتى مال و فراخى سال و كثرت نعمت بود و اكر خشك باشد تنكى و قحط و غلا باشد

خوك

مرد دشمن و توانكر دون همّت بىخبر بود و اكر خوك خانكى بود فراخ دل و پليد و بد افعال و بددين بود و خوردن كوشت خوك مال حرام باشد

خون