تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
جاه و عزّت و تربيت و زن بود و ديدن تابوت با مرده ستر و صلاح و كارهاى پوشيده كند

تاج

ابن سيرين كويد كه تاج شاهان ولايت و ملك و زنان را شوهر و مردان را نيكوئى بود

تاريكى

حضرت صادق ع فرمايد كه كفر و تحيّر و فروبستن كارها و بدعت و ضلالت بود و اكر بيند كه از تاريكى به روشنائى آمد از اندوه نجات يابد

تازيانه

شفاعت و بدل كردن و آسان شدن كار مشكل و سفر و مفارقت و بزركى و مال و خواسته باشد درازى تازيانه غالب شدنست بر دشمن و كوتاهى بخلاف آن بود

تاب رسن دادن

به قدر كوتاهى و درازى سفر باشد و تحويل از جائى به جائى و رياضت نفس و كشايش كارها بود

تاوه

خدمتكار خانه بود و خورد و بزرك ديدن تاوه حكم بر نيك و بد خادم كند

تب

اكر بيند تب دارد كارى بود كه فساد دين او كردد اكر بيند كه تب او اندكست دليل كوتاهى عمر بود و اكر تب دراز است عمر دراز يابد

تبر

خدمتكارى بود كه نخواهد خدمت كند مغربى كويد كه تبر مرد منافق و جنكجوى و خصومت‌انكيز بود

تتماج

منفعت يابد

تخت

عزّت و بزركى و سفر و مرتبه و بلندى و ملك و قدر و منزلت و عالى شدن كارها

تخم كشتن

جاه و بزركى و خير و منفعت و زن كردن و تجارتست و كشتن نخود و عدس و لوبيا و باقلا غم و انديشه بود

تخمه

رباء خوردن و فساد كردن و مال حرام و تابع هواى نفس بود

تذرو

اكر نر بود مرد عذّار و اكر ماده بود زنى فريبنده و حضرت صادق ع فرمايد كه تذرو ديدن زن و مال حرام و معيشت و كام دل جستن بود و مغربى كويد كه زنى پارسا و صاحب‌جمال باشد

ترازو

قاضى و فقيه پاكدين باشد و حضرت صادق ع فرموده كه ترازوى قيامت ديدن بر شش وجه باشد قاضى و عالم و فقيه و ميانجى و حاكم راست و پادشاه عادل بود

ترب و ترخون و ترسا

هر سه بد بود و اكر بيند كه با ترسا معاشرت مىكند در دين ضعيف بود

ترسيدن

ايمنى باشد كه در آن نفعى نباشد

ترشيها

غم و اندوه خاصّه كه ميوه‌هاى ترش بود

ترف

بمعنى قراقروت باشد كه از كشك سازند ديدن و خوردن آن اندوه و قرض بود و مغربى كويد كه كنيزكى با مال اندك باشد

ترنج

حضرت صادق ع فرمايد كه زن نيكوروى و كنيز پاكدين و دوست توانكر با جمال و فرزند شريف صالح بود

ترنجبين

خوردن آن مال و روزى حلال و كشايش كارها و كام دل و فراخ غيبى بود

ترّه

ابن سيرين كويد كه آنچه از ترّهها بطعم شيرين و خوش‌بو بود خير و منفعت باشد و خلاف اين بشرّ و مضرّت باشد و حضرت صادق ع فرمايد كه خوردن ترّهها بيمارى و مفلسى و اندوه بود

تزويج

حضرت صادق ع فرمايد كه تزويج كردن بزركى و زيادتى مال و رامش كام و خرمى بود و اكر بيند كه زنى مرده را بزنى خواست و با او جمع شد از ملك و مال آن زن او را چيزى برسد و اكر بيند كه زن خواست و او را نديد و نامش ندانست اجلش نزديك باشد

تسبيح

به‌غايت نيكوست

تشت

بمعنى طشت است كنيزكى باشد كه حوايج خانه به دو تسليم كنند و منفعت و زنان و خير بود

تشنكى

رنج و بلا بود

تعويذ

از اندوه برهد

تكبير

در خواب كفتن تكبير ايمنى و رستكارى از بلا و خير و بركت و كشايش كارها بود

تگرگ

اكر به اندازه و بوقت خود بود نعمت و فراخى باشد و الّا لشكر و قحط و بيمارى و خصومت بلا بود

تمام شدن كارها

دليل بر انقلاب احوال كند

تن مردم

ابن سيرين كويد كه ديدن تن مردم دليل بر عمر دراز و معيشت كند و اكر تن خود را لاغر و ضعيف بيند دليل بر احتياج و بستكى كارش باشد و اكر فربه بيند توانكر كردد

تندر

بضمّ تاء رعد باشد ديدن آن عذاب و رحمت و حكمت و صولت و خشم سلطان بود مغربى كويد كه اكر بيند تندر بغرّيد پادشاهى در آن ديار ظاهر شود و اكر بيند كه هم برق و هوا تاريك شد پادشاه ظالم در آن ديار ظاهر شود

توبه كردن

اكر بيند كه از كار زشت توبه كرد و راه آخرت پيش كرفت سعادت بود

تورية خواندن

دليل كند كه قومى پديد آيند از مردمان ديرينه يا از مردم محتشم و از دوستان كه خير و نيكى به دو رسد

توت خوردن

توت شيرين روزى بود كرمانى كويد كه مال و روزى و خوبى و منازعت از قبل زن باشد

تير انداختن

كلام راست بود و مقام و نامه و كرانه و رسول و اخبار و زن و كنيز باشد و اكر بيند كه تير او بىنهايت رفت آوازهء او بدان مقام رسد كه تير او رفت

تير دان

بزركى و حرمت و شغل بزركوار بود

تيشه

خادمى از او فرار كند و جدا شود

تيمّم

حضرت صادق ع فرمايد كه تيمّم كردن