چونكه آن رشك فلك بزمت « 1 » بديدم گفتمى * مدرست چرخ و تو را « 2 » خورشيد ، ياران اختران
بانگ بر من زد خرد ، كى غافل كوته نظر * مىنبينى تو ، دو سبط زبده كون و مكان « 3 »
آن درخشانْ گوهر درج كمال و افتخار * آن دو تابان اختر برج جلال و امتنان
كامده آن يك ، سمىّ حضرت زين العباد * كامده اين يك سمىّ مهدى آخر زمان
چون گرايد اين به مجلس ، با شكوهى اينچنين * چون درآيد آن « 4 » به مدرس با جلالى آنچنان
در زمين ازهرجهت در مرحبايت اهل فضل * در فلك از هر طرف احسنت گو ، كرّوبيان
چون شود گوهرفشان اين از لب گوهرشكن * چون شود شكرشكن آن از دم شكرفشان « 5 »
گردد از راه خجالت ، آيد از روى حيا * گوهر اندر قعر دريا ، قند در شكّر نهان
هامش
( 1 ) - بزمى
( 2 ) - ( ظ : تويى )
( 3 ) - ( قبل از شش بيت آخر ، اين بيت را اضافه دارد : )مى نخوانى از چه عرش و گوشوار بوالبشر * مى نگويى از چه سبطين رسول و لا مكان( 4 ) - نم : اين
( 5 ) - گوهرفشان