بسكه فيّاض بود نقش قدومت ، چه عجب * كرهء خاك نمايد سوى افلاك صعود
از سموم غضبت هركه شد امروز مريض * از مسيحا ابد الدّهر نيابد بهبود
سال و مه رفت كه مستوفى ديوان قضا * هرچه كم كرد ز ايّام به عمر تو فزود
اى خداوند جهان ، از تو به گيتى مشهور * رونق ملك سليمان و ضمير داود
بسكه بأس تو بيفزود ، به تكبير و صلات * نسخ در عهد تو شد زمزمه اندر نى و عود
مىگريزد ز تو خصم تو ، چو شيطان ، آرى * دورى از شمع فروزنده بود لازمِ دود
مجمع درس تو در مدرسِ نُه طاق سپهر * رونق عهد كل آمد به فضاى اخدود
اى خوش آن مرغ كه در بام تو آرام گرفت * وى خوش آن روح كه پيرامن كويت آسود
هركه در سايهء اقبال و پناهت نگريخت * گشت از هر طرفى راه نجاتش مسدود
آفرين بر تو كه از اولِ شب تا به سحر * گاه در حال قيام آيى و گاهى به سجود
شاهد سرّ حقايق نشود جلوهنماى * تا در آيينهء عقل تو نگردد مشهود
ساخت خلاق دوعالم ، ز ره قهر و سخط * حاسدت را دركاتِ سَقَر از بهر خلود
كيميايى است كه در بوتهء ايمان آورد * خاك درگاه تو نفس و جسد گبر و يهود
من كه كالاى سخن را شدهام تاجر عصر * نيست جز مدح توأم باعث سرمايه و سود
وقت آن شد كه برآرم به ادب دست دعا * و استجابت طلبم از كرمِ ربّ وَدود
تا جهان باد ، وجود تو بود حافظ دين * در همه روى زمين تا گه يوم الموعود
مُلتزم باد به درگاه تو فيروزىبخت * تا بود در حركت ، دايرهء چرخ كبود
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص٨٩