تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
با من اين هر سه صفت هست ولى مىبايد * تربيت ، از تو كه خورشيد جهان‌آرايى
كه مسئولش مقبول ، و مأمولش مبذول افتاد « 1 » ، به نظره‌اى از جنابش ، آثار قدّوسيّتش ، در خاطر وديعت رفت ، و ملكات ملكى ، لازم طبيعت آمد . نهال وجودش در چمن فضل بالا گرفت و گلشن خاطرش در رياض كمال ، شكفتن آغاز نهاد . آرى اگر باغ را طراوت و خرّمى است از ريزش سحاب است و اگر نبات را نشو و نمايى ، از تابش آفتاب . اينك به يمن اقبال همايونش ، ديانت و امانت تا جايى كه محرم اسرار و از جانب جناب مستطابش علما و فضلا و سلاطين و امراى روزگار را نامه‌نگار است ، چون خامه با انامل بيضا مماثلش قرين آيد ، آثار ثعبان موسوى گيرد و هر معنى كه از چشمه زندگانى ظلمات دواتش لب بركند ، خضرآسا ، حيات ابدى پذيرد و نثرش ، نثرهء آثار است و شعرش شعرى شعار . لمؤلّفه
نشيدِ جان‌فزا نثرش ، بود در سامعه الحان * سرود غم‌زدا نظمش ، بود در ذائقه شكر
جواهر از نوك خامه‌اش ، روان و در قالب لفظ ، از معانى بديعه‌اش جان است . بيت
هنر سرشته كند يا گهر به رشته كند * محررى كه كند مدح شاه را تحرير 49
حصول اين مايه فضل و هنر كه علما را مشهود و ارباب هنر را محسود است ، به واسطهء توجّهات باطن سعادت ، بواطن آن جناب مستطاب است . آرى حافظ
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد
اما مجملى از عنايات ظاهرى و تفقدات دنيوى اين است كه از زمان طفوليت الى يومنا هذا ، جميع ما يحتاج و لوازم مهام امور « 2 » معيشت كه لازم بيّن ماهيّت زندگانى از آن بارنامهء كرم و كارنامهء نعم ، كفايت و كفالت رفته ، وجوه عيشش ساخته و آيينه خاطرش از غبار هرگونه كلفت پرداخته است . از جمله عنايات جنابش اينكه او را به مناكحت كه موجب نظام عالم و بقاى نسل بنىآدم است ، سرافراز و به مزاوجت كريمهء جميله و جليلهء اصيله ممتاز فرموده ، تمامى ما يحتاج و اسباب و اوانى و اثواب و مسكن و مأكل و مشرب و زرينه آلات و ثياب تجمل ، تحمّل رفته ، جميع لوازم آن
هامش
( 1 ) - به حصول موصول آمد ( 2 ) - ( ندارد )