همه در عهد تو در مهد امان با دل خوش * همه در بستر شادى و خوشى كرده رقود
جز من عاجز مسكين ، كه به كنج غم و درد * لب فروبسته و دلخسته و تن غم فرسود
سينهام از شرر آه جهانسوز دلم * مجمرآسا و دل سوختهام دروى ، عود
وقت آن است كه لطف تو مدد فرمايد * كند آزاد و خلاصى دهد از رنج قيود
كلبهاى بود و بسى سال ، در او بردم رنج * حاليا ظالم ملعون صفتى غصب نمود
سرورا كار شد از دست ، نمانده است به من * آنقدر تابوتوانى كه كنم گفتوشنود
تا به سرچشمهء فيض ازل است آب حيات * مزرع عمر تو خرّم به دوام و به خلود
طلعتت باد فروزنده ، چو خورشيد منير * رخ اعدات ، سيه تا كه بود چرخ ، كبود
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 86
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص٨٦