تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
شرح
( 265 ) - اسراء / 24 ( 266 ) - آل عمران / 140 ( 267 ) - اعراف / 179 ( 268 ) - زمر / 9 ( 269 ) - فاطر / 28 ( 270 ) - كليات سعدى ، بخش رباعيات ، ص 157 ( 271 ) - احاديث مثنوى ، ص 29 و نيز خادم ، على : كيهان فرهنگى ، سال چهارم ، ش 10 ، ص 16 ( 272 ) - ذاريات / 156 ( 273 ) - اين قطعه در ديوان اديب صابر ( طبع مرحوم ناصح ) يافت نشد ، اما در همين قافيه گفته :به ملك جم برسم كز كف تو گيرم جام * كه شكل زلف و دهانت به جيم ماند و ميم خوشا شبا كه رسد در وصال تو لب من * گهى به خدمت ميم و گهى به صحبت جيم( ديوان اديب صابر ، ص 128 ) ( 274 ) - سيّد صدر الدّين : از فضلا و عالمان زمان وفاست . شايد سيّد صدر الدّين محمّد عاملى باشد كه نسبتى هم با سيّد شفتى دارد و فرزندش سيّد ابو جعفر صدر ، نوهء سيّد را به عروسى گرفته بود . و اللّه يعلم ( ر ك : جغرافياى اصفهان ، ص 67 و نيز مكارم الآثار ، ج 5 ، ص 1619 ) معناى ابيات تازى صدر الدّين : « در چهرهء محبوبم ، دو رشته موى بناگوش ، مانند دو واو وجود دارد كه واو عطف نيست . و هميشه واو براى عطف است مگر اين دو واو . ميان چشمانش ، يك ميم و دو نون كه با آنها ، الفى آميخته ، در آن صفحه روشن خطى كشيده است . پناه بر خدا ! نه ، اين‌گونه كه گفتم نيست . بلكه آن ماهى است كه دست پيامبر زيبايى ( محمّد ص ) آن را به دونيم كرده است . » ( 275 ) - معناى ابيات تازى يكى از فصحاى عرب : دندان‌هاى محبوبم ، به حرف سين مىماند و نيز دهان [ كوچكش ] چون حرف ميم گرد و دايره‌سان است . اين دو حرف ، واژهء « سمّ » را مىسازند . پس شگفتا كه من زنده‌ام ، درحالىكه ترديدى ندارم ، اين سم را چشيده‌ام ! ( 276 ) - ر ك : تعليقات مقدّمه و متن « وفا زواره‌اى » . ( 277 ) - تلفيقى از دو گونه آيه است . بخش اوّل در آيات فراوانى به كار رفته از جمله انعام / 11 و بخش دوم به شكل‌هاى ديگر از جمله : « و ابتغوا من فضل اللّه » در جمعه / 8 به كار گرفته شده است . ( 278 ) - اين قطعه هم به نام سنايى در منابع موجود است و هم اديب صابر . ر ك : ديوان اديب صابر ، ص 318 و نيز امثال و حكم ، ج 2 ( مرحوم دهخدا گويد از سنايى است ) ( 279 ) - معناى بيت تازى : « آن‌گاه كه آدمى بر آن چه بخواهد ، توانايى نداشته باشد ، اين نادارى را تحمّل مىكند چه بخواهد ، چه نخواهد . » ( 280 ) - معناى بيت تازى : « خداوند دنياى ما را طولانى نكند كه ارزشش نزد خردمند به پشيزى برابرى نمىكند . » ( 281 ) - معناى سه بيت تازى : « چه كسى مىخواهد دنيا را بيازمايد ؟ من آن را چشيده‌ام . هم خوشىهاى آن به ما رسيد هم سختىهايش . اما