تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
على بن هبة اللّه بن على حمد اللّه و عبد اللّه بن حسن - خادم البريّة - و محمّد بن على بن يحيى و محمّد بن حسين بن حسين بن امامى مطابق اصل شده است ، رقبات وقف بدين شرح است : يك : هرمزآباد و تودليان در بلوك ماربين دو : قريه ازواره ( زواره ) اردستان سه : جوزدان ( براآن شمالى ) چهار : سروشان رويدشت بالا [ رويدشت بالايى را همراه رويدشت پايينى ، رويدشتين مىگفتند ] پنج : طرق و طار شش : هشت جان از بلوك الوار هفت : آسياهاى رستم در حدود اصفهان هشت : گلستان جزو بلوك ماربين 9 : آسياهاى گران نزديك نياسرم كاشان 10 : قصر الشّياطين درجى . » ( نسب‌نامه : سيّد جمال الدّين ترابى طباطبايى ، ص 11 . ) براى تازه‌ترين پژوهش درباره اين وقف ر ك : طباطبايى زواره ، محمد على : « موقوفات احمد بن محمد بن رستم » ، فصلنامه ميراث جاويدان ، ش 46 ، سال 12 ، تابستان 1383 ، صص 62 - 56 .
شرح
( 258 ) - اين مطلب وفا ، راجع به وجه تغيير تسميه و انتساب سادات طباطبايى به سادات زواره ، مورد استناد مورّخان و دانش‌ورزان قرار گرفته است . ( از جمله ر ك : طباطبايى ، محيط : مجله يغما ، 1335 ، ص 114 و نيز باستانى پاريزى ، محمّد ابراهيم : كلاه گوشه نوشين‌روان ، ص 370 ) ما حصل اين سخن چنين است كه سادات طباطبايى را بدين مناسبت ، سادات زواره ، مىگويند كه در فتنهء مغول به قلعهء زواره پناه برده و متحصّن شده بودند . بعد از رفع فتنه مغول ، اختلاف ميان مالكان پديد مىآيد و به حكميت خواجه نصير طوسى شش‌دانگ آب زواره ، دو دانگ آن به سادات داده مىشود و چهار دانگ آن دست صاحبان آنكه زرتشتى يزدى بوده‌اند و بعد از فتنهء مغول ، قنات را آباد كرده بودند ، باقى مىماند . و اين قسمت به دو دانگ ساداتى معروف مىشود و ماليات ديوانى اين دو دانگ ساداتى را هم سرجمع ماليات چهار دانگ ملكى ديگر مىكنند . مىگويند كه خود خواجه نصير نيز براى نظارت بر اين تقسيم به زوارهء اردستان آمده است . ( پيشين ص 370 ) ( 259 ) - معنى بيت : « آنان كه در پناهشان مىزيستيم ، مردند و در مقابل ، كسانى زنده ماندند كه زندگى آن‌ها سودى براى كسى ندارد . » ( 260 ) - معنى بيت : « آن‌گاه كه نوزادى از خاندان پيامبر ( ص ) به دنيا آمد ، به راستى يكى بر بزرگواران افزوده شد . » ( 261 ) - معنى بيت : « سرزمينى كه جوانى ، تعويذ مرا از گردنم در اينجا باز كرد نخستين زمينى بود كه خاكش ، پوستم را بسود . » ( در اينجا به جوانى رسيدم . ) ( 262 ) - به خداى كعبه سوگند ! منجّمان دروغ گفتند . ( 263 ) - ر ك : تعليقات مقدمه « وفا زواره‌اى و . . . » ص 13 ، و پاورقى ش 4 . ( 264 ) - وادى غيرذىزرع : مقتبس از تركيب قرآنى « واد غيرذىزرع » ، ابراهيم / 37