شرح
( 146 ) - آقا محمّد طلعت : ر ك : تعليقه ش 204
( 147 ) - تاريخ اين مصراع به حساب جمل مىشود ؛ « 1233 ه ق »
( 148 ) - مولانا على النّورى : ر ك : تعليقه ش 19
( 149 ) - مشرب / صفا ، عبد الواسع : پسر ارشد ميرزا محمّد على وفا ، صاحب تذكره مآثر الباقريّه است ، در سال 1228 ق در زواره به دنيا آمد . در مقالهء مقدّمه ، با عنوان « وفا زوارهاى . . . » اشاراتى به مادرش و نحوهء تربيت و سركشى او شده است .
مفصّلترين منبع اطلاعات راجع به زندگى او ، هنوز هم مقاله مبسوط مرحوم محيط طباطبايى با عنوان « صفاى زوارهاى » است كه در مقدّمه هم مورد استناد قرار گرفت . مادرش ، زن اوّل وفا بود . در كودكى ، بازى و ملاعبت و در نوجوانى و جوانى ، عشق و هوس را بر علم آموختن ترجيح مىداد و همين باعث اختلاف شديد پدر و پسر شده بود . امّا شعر و خوشنويسى ، چيزى نبود كه از خانوادهء آنها بيرون رود . در شكستهنويسى زبانزد آشنايان شد و بعدها كه توانست خود را از پدر مستقل سازد ، از اين طريق ارتزاق مىكرد . به نوشته مرحوم محيط « در نامهاى كه از وفا به مرحوم سيّد مرتضى امام جمعه زواره موجود است ، وفا ، پسرش را تهديد به عاق كردن او مىنمايد » ولى اثر نمىبخشد و مادر و پسر كه از وفا روىگردان شده بودند ، او را باعث شدند كه وصيتى در سال 1248 ق بنويسد و فداى اردستانى ( ر ك : تعليقه ش 21 ) را وصى قرار دهد و در آن صفا را از ارث محروم سازد .
عبد الواسع در شعر « مشرب » تخلّص مىكرد ، اما پس از درگذشت سيّد محمّد صفا ( ر ك : تعليقه ش 45 ) تخلّص او را برگزيد و از آن به بعد « صفا » تخلّص مىكرد . عموم منابع هم او را با همين نام و تخلّص مىشناسند . او پس از طرد شدن از پدر - شايد براى رقابت با وفا - به دستگاه سيّد شفتى نفوذ كرد و تا آنجا پيش رفت كه كاتب ويژهء او شد و بعدها حتى به دامادى او درآمد و مدّتها به دستور سيّد ، مشغول استنساخ از تذكرهء مآثر الباقريّه بود . به اين ترتيب شيوههاى تذكرهنويسى را نيز طبيعتا آموخت كه سالها بعد او را بسيار به كار آمد . به نوشته محيط ، صفا ، يكبار در سال 1272 ق به مناسبت بروز و با ، وصيتنامهاى نوشته است . پس از آن به زواره آمد و تا 1284 ديگر ، براى ماندن ، به اصفهان بازنگشت . البتّه فوت سيّد شفتى و بىپشتوانى او در اين رجعت بسيار مؤثر بوده است .
وباى مهلك زواره و اصفهان در ماه رمضان 1272 ق واقع شده بود و صفا در آن باره سروده :از دست و با و روزه عمرم شده طى * گرديده دلم تنگتر از سينهء نى
شكرانهء آنكه جستم از چنگ و با * وز محنت روزه ، مى بده از پى مىپيداست صفا ، به قول خودش در « انجمن روشن » نتوانست به راه آيد و « همواره در سياهى موى و سپيدى روى دلبران ديده گشود و پيوسته آرزوى ساده و بوى باده بر دانش و بينش او افزود » .
او در تهران با تلاشهاى فراوان و بر خلاف