مسيحيان شرقى ، مانند برخى از اناجيل فعلى ، اين كتاب را مصوّر ، طبع و يا استنساخ مىكردند . صفا پسر وفا در تذكرهء خود ( انجمن روشن ) راجع به « فرهنگ » مىنويسد : « گلستان نهادش از گوناگون گل ، رشك كارگاه انگليون و ارژنگ است . » ( نقل از :
تذكرهء يخچاليه ، ص ن مقدّمه )
شرح
( 24 ) - مدرس : ر ك : تعليقات ش 20
( 25 ) - مطالع الانوار : معروفترين اثر سيّد شفتى مطالع الانوار فى شرح شرايع الاسلام در هفت جلد و با موضوع فقه استدلالى به عربى است . ( براى شناخت بيشتر ر ك : بيان المفاخر ، ج 2 ، صص 80 - 74 و نيز ص 370 )
( 26 ) - تحفة الابرار : رساله فارسى مبسوطى از سيّد شفتى با عنوان تفصيلى « تحفة الابرار ، الملتقط ( المستنبط ) من آثار الائمه الاطهار عليهم السلام » كه گاهى به ادله حكم نيز اشاره دارد و مختص به صلات است . ( ر ك : بيان المفاخر ، ج 2 ، ص 283 و نيز صص 70 - 368 اين كتاب در دو جلد به چاپ رسيده است . )
( 27 ) - ماده تاريخ اتمام مدرس سيّد است كه 1244 ق را نشان مىدهد . ( ر ك : تعليقات ، ش 20 . )
( 28 ) - بحرى ، سيّد محمّد : فرزند مير سيّد محمّد على بن محمّد رفيع است . تنها منابع موجود كه در آنها به او اشاره شده است ، عبارت است از :
آتشكدهء اردستان ، ج 2 ، ص 285 و مقدّمه ديوان مجمر
از همين اشارات اندك برمىآيد كه او و برادرش سيّد حسين مجمر فرزند مير سيّد محمّد على پسر محمّد رفيع از احفاد ميرزا رفيعاى نايينى مىباشند .
مجمر كه برادرش بحرى را تحت الشعاع شهرت خود قرار داد ، در جوانى حدود سال 1225 ق . رحلت كرد و سيّد محمّد بيست و اندى سال پس از مرگ او زيست . بنابراين مرگ بحرى نيز بايد چيزى حدود سال 1250 ق . باشد .
او در اصفهان از محضر علما و فضلاى زمان بهره برد و به درجه كمال علمى رسيد . خوشمحضر و بذلهگو بود و به واسطه اين كمالات و انتسابش به ميرزا رفيعاى نايينى ، همواره مورد توجّه سيّد شفتى بوده است .
( 29 ) - مجمر ، سيّد حسن طباطبايى اردستانى :
شاگرد نشاط و عضو انجمن او در اصفهان كه پس از انحلال استاد و شاگرد به تهران رفتند و مجمر از شاعران بزرگ دربار فتحعلى شاه شد و ازآنجا ملقب به مجتهد الشّعرا شد . ديوان پنج - شش هزار بيتى او بارها به طبع رسيده است . او در سال 1225 ق . در سن 35 سالگى وفات يافت و در قم مدفون گرديد . آنچه از شنيدهها در مرگ او مىگويند اين است كه به سبب وجاهت منظر ، طرف توجّه يا عشق بعضى از زنان حرم شاهى واقع شد و به جرم معشوقى مسموم گرديد يا اينكه زنان به رقابت شاعر جوان را به زهر كشتند . همچنين گفتهاند به نفرين استادش - نشاط - جوان مرگ شد . بهار / فرهنگ را متّهم به انتحال اشعار مجمر كردند .
( ر ك : تعليقه ش 120 و نيز انجمن خاقان ، صص