مسكين 207
اسمش محمّد على ، از نجباى اصفهان و از شعراى نكتهدان . جوانى است خليق و با اصدقا شفيق . با آنكه به كسب موروث نياكانش سروكار « 1 » و با تلخى ترياك و قهوهاش بازار ، اشعارش شيرين و افكارش شهدآگين است . لطف خلقت و حسن جبلّتش به حدى است كه با فرط معاشرتش با اهل بازار ، از آنها بيزار و از رذايل اخلاق سوقيه ، معرّا و مبرّاست و با وجود آنكه استادى نديده و قواعد شعريه را از زمرهء اهل خبرت اين فنّ كمتر شنيده ، اغلب اشعارش فصيح و كمتر محتاج تصحيح است .
به طرز فصحاى متقدّمين ، آشناست و اين قصيده كه در مديح بندگان شرايع اركان قدوة الايام مقتدى الانام - افاض اللّه بدوامه الاسلام - به سلك نظم كشيده و مصدّر به اوصاف مسجد سدرهآسا و معبد اقصى مبناست ، بدين معنى گواست .
قصيده
لوحش اللّه ! اى همايون مسجد عالىبنا * كعبهء مقصود عالم ، قبلهء اهل دعا
نغز بنيادت منوّر ، همچو كاخ آسمان * طرفه ايوانت مزيّن ، همچو عرش كبريا
سطحت از وسعت - تعالى اللّه - جهان اندر جهان * سقف از رفعت - وقاك اللّه - سما اندر سما !
آب صافت جانفزا چون چشمهء آب حيات * خاك پاكت عطرسا ، چون نافه مشك ختا
هامش
( 1 ) - با آنكه شغل ترياكفروشىاش كار است