جن و انس و ديو و دد اندر قدومش خاكبوس * چرخ و ماه و آفتاب اندر جنابش ، جبههسا
بندهء فرمان او ، جمع خلايق در زمين * شايق درگاه او ، فوج ملائك در سما
دمبهدم بر فتوى و حكمش ، فلك را آفرين * سربهسر بر تقوى و زهدش ، ملك را مرحبا
آنكه با شخصش عدالت ، چون سليمان با نگين * آنكه با حكمش شريعت ، همچو موسى با عصا
هركجا احكام او ، بشكسته بازوى ستم * هركجا فتواى او ، كوته شده دست جفا
با ثناى او زبان را قصّهء مور و لگن * با دعاى او بلا را نسبت برق و گيا
جان او را حالتى با شرع ، چون شير و شكر * راى او را الفتى با دين ، چو كاه و كهربا
در رهش ريزند دُرّ و لاله هر شام و سحر « 1 » * بر درش آرند بوى و مشك ، هر صبح و مسا
حقهحقه ، بحر و دستهدسته ، باغ و بوستان * طبله طبله ، كان و نافهنافه ، آهوى ختا
نقشبند خار و گل ، شش چيز را از لطف خويش * بهر بذل و بزم « 2 » او شش چيز فرمايد عطا
كوه را لعل و صدف را گوهر و نى را شكر * نحل را نوش و گلستان را گل و گل را صفا
هامش
( 1 ) - صبا
( 2 ) - ( نم : بذل بزم )