بو المجد ، خاتم الفضلاء « 1 » ، باقر العلوم * كز روى و راى ، رشك مه و مهر انور است
آن عالمى كه از مدد بخت كارساز * چتر فضايلش ، همه جا سايهگستر است
ديوى كه جز به راه ضلالت نه در بسيج * در چنبر اطاعتش ايدر مسخّر است
جان ، خاك بارگاه جلالش ، كز احتشام * آنجا به سال و مه ، شه و شهروزه همسر است
مأيوس تا كه خاك بمانَد ز پاىبوس * گسترده زير پاش ز جبريل شهپر است
خورشيد چرخ و تربيتباوگان « 2 » خاك * خورشيد راى عالى او ، شرعپرور است
مصباح دين و ملك ، زرايش مشعشع است * مشكات مهر و ماه ، ز رويش منوّر است
باب نبوّت ار نشدى ختم از نياش * مىگفتمى به حجّت و برهان ، پيمبر است
از لطف و قهر اوست به احباب و بدسگال * در حيّز زمانه اگر خير يا شر است
وز كين و مهر « 3 » اوست به بدخواه و نيكخواه * در چارسوى كون اگر نفع يا ضر است
از عدل او كه ننگردى جانب غزال * بر چشم خيره ، مژه ضرغام ، نشتر است
وز عهد او كه نگذردى سوى گله هيچ * بر گرگ چيره ، شاخ غنم ، نوك خنجر است
هامش
( 1 ) - الفقهاء
( 2 ) - زادگان
( 3 ) - مهر و كين