ز خاتم تا به آدم خواهى ار قدر نياكانش * نكوتر از وجود او نخواهى يافتن برهان
به هنگام افادت چونكه گيرد جاى در مدرس 177 * هزاران همچو ادريسش نشيند در دبيرستان
به قسطاس خرد ، قول وى و قول فلاطون را * همان فرق است در معنى كه قسطا 178 راست با فرقان !
پسِ زانوى فكرت چونكه كلك اندر بنان آرد * شود هر نكتهاى از سطر او قفل دم حسّان
پى افشاى معنى چونكه گيرد خامه و دفتر * نماز آرد به زادهء طبع بكرش زادهء قحطان
بها ، سر ، خاك پايش را به دست آور كه بس نيكو * ثمن ، جان ، گرد « 1 » راهش را به چنگ آور كه بس ارزان
ايا ميرى كه ميراثت ز احمد مسند و منبر * به استحقاق ، در دار الامان شرع ، فرمان ران
كنون ، كوتاه دستم از مديحت مختصر وصفى * دهم از آخشيج صافيت ، اى مصدر ايمان ؛
ز جنّت خاكت ، آب « 2 » تو بود از چشمه كوثر * ز عيسى بادت ، آمد نار تو از موسى عمران
ايا صدرى كه آمد هفت باب و چار مادر را * ز هم سنگت سپىدندان ، ز همتايت سيهپستان
مرا عمرى به سر رفته است در گفتار لاطايل * كه ندهندم از آن كيفر به غير از سختى نيران
گر از عصيان و شوخى شد ، قرينِ ريم ، جان و تن * كنون از آب مدحت پاك شويم شوخِ اين عصيان
هامش
( 1 ) - خاك
( 2 ) - خاك و آب