اى سرور عرش آستان ، يكران قَدرت آسمان * ماه نو و پروين مر آن ، چون نعل و مسمار آمده
اى چرخ ، قصر جاه تو ، مه قبهء خرگاه تو * خور ، شمسهء درگاه تو اينك به دربار آمده
انجم نه اين اندر فلك ، از رشكِ جاهت يكبهيك * اشكى است كز چشم ملك ، بر چرخ دوار آمده
اى چاكرت هر پادشه ، با حلم تو كوه است كَه * با راى و رويت ، مهر و مه ، نقشى به ديوار آمده
آورده اينك آسمان ، گوهر به دامان ز اختران * دُرّ مديحت را مر آن ، از من خريدار آمده
اى سرور عرش آستان ، مير ملائك پاسبان * جز مدح تو مدح كسان ، طبع مرا عار آمده
تا هست اندر آسمان ، گردش براى اختران * تا خاك را باشد توان ، تا باد ، سيّار آمده
از دور اختر هردمى ، افزونت بادا خرّمى * وز بند غم بينم همى ، خصمت گرفتار آمده
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص٢١٥