مشرب « 1 »
اسمش عبد الواسع 149 . جوانى مسرف و غير قانع است . كاتب را مهين فرزند است و بهينزادهء ارجمند . ازآنجاكه جناب مستطاب قدوة الايام « 2 » را خادمزاده است ، همواره مدحتسرايى و مناقبآرايى « 3 » سركار شرايعمدار ، خليفة اللّه - روح من يروح فداه - را آماده است . چنانچه درخور ادراكش ، به تحصيل كمال « 4 » پردازد ، اميدم آنكه از بركات انفاس عيسوى اساس خداوند اسلاميان پناه ، در سلك علماء منسلك آيد .
در خطّاطى به شكستهنويسى راغب است . الحق درست مىنگارد . هنگام تأليف مآثر الباقريّه تقريبا بيست هزار بيت 150 از آن نسخه نگاشت و خود را مورد الطاف بىپايان خداوندى داشت . اكنون كسانى كه به زيور ارادت آن خداوند آراسته و آن تلفيق رشيق را به واسطهء ميل جبلّى و شوق فطرى خواستهاند از محرّرات او استكتاب مىنمايند . از قصيدهاش آنچه قابل بودى ، افتاد : « 5 »
قصيده
خدايگان جهان صاحب خجسته خصال * ظهير ملّت و دين ، مقتداى اهل كمال
خدايگانى كاندر به عهد دولت او * كسى نيافت نشانى و نامى از آمال
سخن ز قدرش اگر ، گريهها كه از گردون * سرود قهرش اگر ، لرزهها كه در آجال « 6 »
نشيد فضلش و آنجا خجالت از لقمان * حديث بذلش و آنجا روايت از مكيال
اگر ز لطفش حرفى رسد به گوش جنين * دواسبه ، يكشبه آيد ز حمل تا به فصال
هامش
( 1 ) - پيمان
( 2 ) - مقتدى الانام
( 3 ) - ( ندارد )
( 4 ) - كمالات
( 5 ) - از قصيدهاى كه در مدح سركار مقتدى الانام معروض آورده ، همينقدر ثبت شد
( 6 ) -ز قدر او شرحى و گريه از گردون * ز قهر او حرفى و لرزه در آجال ( ؟ ! )