مشترى را نشيد خطبهء او * به فلك برده پايه منبر
تارك همّت بلندش را * زيبد اكليل آسمان ، افسر
گردن رتبت رفيعش را * عقد پروين سزا بود پَرْگَر
حرف اكرام او به قسطنطين * ذكر احسان او به كالنجر
آن يكى نقشِ خاتم خاقان * و آن دگر زيب افسر قيصر
تا هيولاست اصل هر عنصر * تا بود عنصر ، اصل هر پيكر
اصل ذات تو باد ، ثابت فرع * فرع اصل تو باد ، نافع بر
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 194
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص١٩٤