ساغر هر سرخگل ، اندر ميانش زرد مل * زعفران سوده گويى در ميان مجمر است
مىوزد هردم ، نسيمى كز شميم جانفزاش * خاك بستان ، سربهسر گويى ز مشك و عنبر است
زادگان طبع من بربسته زيور چون بهار * در مديح سرورى كو زادهء پيغمبر است « 1 »
هامش
( 1 ) - اضافى دارد :قاضى ديوان ايمان ، مقتداى انس و جان * آنكه در راه هدى ، اسلاميان را رهبر است
چون گزيند بر فراز مسند تدريس جاى * مستفيدانش كواكب ، او چو مهر انور است