زايدالوصف ، مورد نوازش گرديده ، كامروا و ديونش مؤدى آمد . سپاس آن دولت و شكر آن نعمت را قصيدهاى به مدايح جنابش ، معروض آورد . الحق ، طبعش در كمال قدرت و نظمش را نهايت فصاحت است .
قصيده
به گاه شام ، از اين چرخ نيلگون پيكر * نهان به باختر آمد چو خسرو خاور
چو جا گزيد به زندان تيره ، يوسف روز * به سر فكند زليخاى شب ، سيهچادر
مرا به عادت معهود و سيرت مألوف * ز سر به در شد هوش و به چشمْ خواب اندر
پديد گشت مرا صورتى در آن رؤيا * كه بود نور « 1 » رخش ، مهر « 2 » و ماه را زيور
ز جبههاش همه آثار مكرمت پيدا * به منظرش همه آيات مرتبت ، مضمر
به بوستان خلافت ، قدش مهين شمشاد * به آسمان امامت ، رخش ، بهين اختر
سمى ختم رسل ، مهدى ، آن هدايت محض * به هرچه قاعدهء شرع ، ذات او مصدر
جهانمدارى ، كامد بهين « 3 » مدار جهان * مدار چرخ ز حكم روانش كرد مَدَر
ز زنگ كفر ، چو مرآت شرع تيره شود * چنان زدايدش از راى آفتاب اثر ؛
كه آفتاب جهان هر سحر « 4 » ز زنگ ظلام * كند ز مصقل خود پاك ، عرصهء اغبر
هامش
( 1 ) - مهر
( 2 ) - نور
( 3 ) - پى
( 4 ) - ( نم : كه آفتاب سحر هر زمان )