دودمان شهامت و خلاصهء خاندان امامت كه پيغمبر ستوده را مروّج دين و اجداد طاهرينش را جانشين است ، اگر شعرا را گرامى و ارجمند و به جوايز و انعامات خرسند مىدارند ، بهجز اقتدا به ائمهء اطهار و تأسّى به جدّ بزرگوار نيست .
عربيّه
و با به اقتدى عدى فى الكرم * و من يشابه ابه فما ظلم 109
قصيده « 1 »
نيست غم گر مهدى صاحبزمان پنهان شده * مهدى ديگر به جايش ، نصب در دوران شده
مصطفى را جانشين و هريكى ز اصحاب او * در طريق زهد هريك بوذر و سلمان شده
خاك درگاهش دهد عمر دوباره كز صفا * روح بخشا ، همچو آب چشمهء حيوان شده
مفخر آل پيمبر ، داورى كز ذات پاك * باعث ايجاد نه گردون و چاراركان شده
سيّد سادات دوران ، باقر آن كز دين او * خانه دين رسول حق ، قوى بنيان شده
تا ندرّد برّهء دين هُدا را گرگ جهل * خلق يكسر گلّه گشته ، علم او چوپان شده
جز كمال ذات پاك عارى از نقصش به دهر * هر كمالى را كه بينى عاجز از نقصان شده
درگه شاهان ، خلايق راست گر ملجا به فضل * بارگاه او ملاذ و ملجاء شاهان شده
هامش
( 1 ) - از قصيدهء نشاطى خان قدرى كه قابل تذكره بود ، ثبت نمود .