قانع « 1 »
اسمش محمّد قاسم 110 ، شهير به شانهتراش ، آبا و اجدادش در اصفهان جنّتنشان ، به شغل شريف تجارت ، اشتغال داشته ، قدم در طى طريق ديگر مشاغل نگذاشتهاند .
به واسطهء تغيّرات اوضاع روزگار و اختلافات دهر ناپايدار ، او را دست از مشاغل آبا ، كوتاه و با خيل شعرا ، قرين وا اسفاه گرديد . ولى مردى آرميده ، دنيا ديده و سختى روزگار كشيده است . به حسن اخلاق ، موصوف و به زهد و تقوا معروف است .
به مقتضاى تأثير تخلّص ، با عدم بضاعتش ، كمال قناعت است و به مدحتسرايى جناب مستطاب قدوة الايام مقتدى الانام اسلاميان پناه - روح من يروح فداه - با همگنانش نهايت مناعت .
در مناقب آن جناب مستطاب ، قصايد و قطعات بسيار گفته . قدرى از آنها كه قابل تذكر بود ، انتخاب و ثبت كتاب شد .
قصيده 111
اى منوّر به تو نجوم جلال * وى مقرّر به تو رسوم كمال
بوستانى است صدر تو ز نعيم * آسمانى است قدر تو ز جلال
در كرامت تو را نبوده نظير * در شهامت تو را نبوده همال
شرك را از تو منهدم ، اركان * شرع را از تو منتظم ، احوال
نه ملك را ز طاعت تو ، حزن * نه فلك را ز خدمت تو ، ملال
بس فقير است با عطاى تو بحر * بس حقير است با سخاى تو مال
اى ثناى تو سروران را ، وِرد * وى لقاى تو اختران را فال
هم سعادت ز تو ربوده بها * هم سيادت ز تو فزوده ، جمال
هامش
( 1 ) - ( نسخه نگ : اين بخش را كلا ندارد . )