جاهل گرديد و اخبار در اين باب ، زياده از حوصلهء كتاب و يكى از آنها را كاتب در مقام انتخاب است .
آوردهاند « 1 » كه 105 اعرابى [ اى ] به مدينه « 2 » - زادها اللّه شرفا - وارد گرديد . پرسيد كه در اين بلد سخىترين مردم ، كدام است و صاحب همّت بلند را چه نام ؟ گفتند : حاتم دودمان رسالت ، قاآن ملك بسالت ، معن قبايل كرم ، يحياى احياى همم « 3 » ، سحاب گهربار كشتزار سرمدى ، آفتاب نوربخش سپهر محمّدى ، مرجع مقاصد ، ملجاى مطالب ، حسين بن على بن ابى طالب - عليهما السلام - اسخاى ناس است و بحر و كان ، از بيم جودش در هراس . از مكان مباركش پرسيد . به مسجدش ، اشارت و دلالت كردند . پس از ورود به مسجد ، خليلى ديد در نماز ، ذبيحى با معبود يگانه در راز و نياز ، مسيحى ، رشتهء علايق گسسته ، يحيايى به حق پيوسته ، زكريايى در محراب حاجات ، كليمى در مناجات .
بيت
گاه همچون آسمان ، اندر سجود * گاه همچون آفتاب ، اندر قيام
يا عيان در سينهء سينا ، كليم * يا به معراج شرف ، خير الانام
* * *
نور خدا بسته تتق تا به عرش « 4 »
در و ديوار مسجد از شعشعهء جمالش پرنور و اطراف محراب از بارقهء رخسارش چون كوه طور .
اعرابى حربا صفت ، حيران آن جمال آفتاب مثال گرديده ، سايهآسا بر خاك افتاد و زبان به مدايح جنابش گشاد و به اين سه بيت آن حضرت را ستايش و ثنايش كرد : « 5 »
عربيّه
لم يخب « 6 » الآن من رجاك و من * حرّك من دون بابك الحلقة
انت جواد و انت معتمد * ابوك قد كان قاتل الفسقة
لو لا الّذى كان من اوائلكم * كانت علينا الجحيم ، منطبقة 106
آن جناب ملائك نساب ، اعرابى را مورد التفات عنايت سمات نمود و به قنبر خطاب فرمود كه « از مال حجاز ، چيزى مانده است ؟ » عرض كرد : « مساوى چهار هزار دينار باقى است . » اعرابى را در التزام خدمت ، تا درب دولتسرا آوردند و خود وارد خانه و آن چهار هزار اشرفى را در گوشه رداى مبارك
هامش
( 1 ) - مروى است
( 2 ) - مدينه طيّبه
( 3 ) - امم
( 4 ) - ( بعد از « طور » آمده است . )
( 5 ) - نيايش آورد .
( 6 ) - لم يجب