مىكشان تو به ز مى كرده ، سبو بشكستند * خون خم ريخته و خون به دل خمار است
تو همان بحر سخايى كه به هنگام عطا * بىدريغ ابر كف جود تو گوهربار است
بسكه افشاند زر و سيم كَفَت در عالم * كم ز سنگ و خزف اكنون ، درم و دينار است
روز و شب باد به كام تو جهان ، تا شب و روز * گِردِ محور ، حركات فلك دوّار است
روز اعداى تو بادا چو شب تيره و تار « 1 » * تا شب و روز يكى روشن « 2 » و ديگر تار است
هامش
( 1 ) - تيره سياه
( 2 ) - ( نم : تيره )