زرگر 82
اسمش آقا محمّد حسن و صاحب خلق مستحسن . از اهالى اصفهان و نظمش مرغوب و مطلوب پير و جوان . زرگرىاش « 1 » كار و با زر و سيمش ، بازار است . طبعش در بوتهء فكرت ، گداخته و شعرش چون زر جعفرى ، از قلب و غش پرداخته است بدائع قصايدش ، ساعد شاهد نظم را سوار است .
و لطايف غزلش ، گوش عروس سخن را گوشوار چون در رستهء خدّام سركار شرايع « 2 » مدار قدوة الايام مقتدى الانام كه صيرفى دار العيار شريعت و جوهرى مخزن ملّت است ، تميمهء اخلاصش مايهء اعتضاد است و خاتم ارادتش ، پيرايهء خنجر اعتقاد . گاهى سبيكهء مدحتى كه خالص خلاص خلوص است ، در آن حضرت ، برطبق عرض مىگذارد و نقد نيازمنديش ، بر آن « 3 » نظر كيميا اثر كه محك خير و شر است ، معروض آرد . « 4 »
قصيده
اين « 5 » چه دُرج است كه مشحون به دُر اسرار است * و آنچه بحرى كه گهر در صدفش بسيار است
هست در صورت و معنى ، صدفى پُرلؤلؤ * كه همه لؤلؤِ او رشكِ دُر شهوار است
عالمآرا قمرى كش كلف از مهر « 6 » طرى است * كه چو آن مشك نه در چين و نه در تاتار است
هامش
( 1 ) - شغل زرگرىاش
( 2 ) - جلالت
( 3 ) - بدان
( 4 ) - اين لغز را به اسم كتاب گفته
( 5 ) - آن
( 6 ) - مشك