تا سَبْعٌ شِدادٌ ، گشته بنياد * هرگز ندهد نظير تو ياد
اى بحرِ علوم را ، سفينه * اى گوهرِ پاك بىقرينه
اى جمله جهان ، رهينِ جودت * خرسند ز مايهء « 1 » وجودت
اى آنكه گرفته دستِ هركس * يك جو كرمت به عالمى بس
خوانم اگرش چو ابر آزار * گويم اگرش سحاب دُر بار
كى ابر ، مدام ، بارش آرد * مانند كفت ، گزارش آرد ؟
اى همنام امام پنجم * اى مفتى و مقتداى مردم
از تازه قصيدهاى سرايم * از باغ به بوستان گرايم
قصيده 73
در برترىات ز آفرينش * اصل و نسبت گواه و برهان
يك پيكر و تا كه بنگرى روح * يك صورت و تا نظر كنى جان
رايى چو روان اخت هارون * رويى چو ضياى پور عمران
تا حزم تو از قفاى فتنه * پيوسته دواسبه است تازان « 2 »
جاهت به فلك فكنده سايه * جودت به جهان فشانده دامان
نه علم تو را بود نهايت * نه حلم تو راست بيم نقصان
بر مفتى عقل هرچه مشكل * از راى دقيقهيابت آسان
روشن به تو چشم هفت آبا * خرّم ز تو جان چاراركان
در عهد تو آسمان طاغى * از سر بنهاده رسم طغيان
از همّت تو جهان سترده * از لوح ضمير ، نام عصيان
خاكم به دهان اگر كنم ياد * با خاك درت ز آب حيوان
شرمم باد اگر زنم دم * با فيض درت ز خاك يونان
بىكسوت مدح توست معنى * چون حورى از لباس عريان
در گفتن اين قصيده ، طبعم * آسيمهسر آمد و هراسان
با دانش تو بر اهل معنى * در نظم سخن كجاست سامان ؟
هامش
( 1 ) - زمانه از
( 2 ) - پيوسته بود دواسبه تازان