تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
خواجه عبد المحمّد زايرا ، فصيحى صاحب كمال و شاعرى شيرين مقال بود و بالاصل شاگرد ملا كاسبى مسمّى به محب على است و در مدايح و اخشتوخان ( 1078 ه . ق ) و حسين پاشاى بصرى و ساير معاريف آن عصر قصايد و مقطّعات بسيار داشت كه اكنون اكثر آنها از ميان رفته و غزليّات و منظومات بسيار از او در مجموعه‌ها موجود است كه از نسخه ديوان او كه به نظر رسيده افتاده است و همواره با مشاهير شعرا مانند ميرزا طاهر وحيد و شفيعاى اثر و ميرنجات و نجيباى كاشى و ميرزا هادى شرر شيرازى و مخلصا و غير هم همطرح و همداستان بود و تا عهد حكومت بيجن خان معمّر شد و در سال بيست و شش وفات نمود و اين غزل در ديوان او مذكور است :
دلا به گوشه عزلت‌نشين كه جا اينجاست * مقام راحت و امنيّت رضا اينجاست ز كينه خلوت دل را مكن غبار آلود * كه جاى همنفس و يار و آشنا اينجاست ميان كعبه و دل امتياز اگر خواهى * همين بس است كه آن خانه و خدا اينجاست لباس كعبهء فيض است ظلمت شبها * مراد اگر طلبى قبلهء دعا اينجاست درآ به حلقهء افتادگان و فيض بخواه * كه همچه خاك نجف خاك اوليا اينجاست بود ز مرگِ غم اهل دين زمانه و من * چو شمع داغم از اين زندگى بلا اينجاست نمىنهيم چو خم پا برون ز ميخانه * كجا رويم كه بيت الحرام ما اينجاست اجل ز ضعف تنم در نظر نمىآرد * خجل ز زندگيم درد بىدوا اينجاست به چشم زخم حسودان سپند مىسوزم * به گنج فقر كه آسودگى مرا اينجاست ز طوف كوى تو زاير نمىرود جايى * كه كعبه و حرم و زمزم و صفا اينجاست
چند تك بيت از او :
در پيش آنكه يافته فتح از شكستگى * بهتر بود ز صف‌شكنى كسر شأن خويش
* * *
قرب حق با خودى از ترك تعلّق نشود * نيست ممكن كه ز يك نفى برآيد اثبات
* * *
هردم استقبال گردى مىكند پيك نظر * بر سر راهش چو چشم‌انتظار افتاده‌ام
تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 358 | محمد علي حزين لاهيجي