چند نمونه از اشعار ايماى اصفهانى :
چاره ز مى كن دل افسرده را * گرم نگهدار هوا خورده را
* * *
بس كه حرف حق كسى در دهر نتواند شنيد * گيرد اول در اذان گفتن مؤذن گوش را
* * *
مضمون كسى گل نكند از سخن ما * كى سبزهء بيگانه برآرد چمن ما
* * *
خصم را غافل گرفتن نيست از مردانگى * پشّه با اين ناتوانى مىزند اوّل صدا
* * *
صحبت ارباب غفلت داد هشيارى مرا * از صداى خواب اين قوم است بيدارى مرا
* * *
حكم قتلم اگر آن شوخ جفا كيش كند * عمر كم فرصتم از شوق به سر مىآيد
* * *
مال ظالم مىشود دايم نصيب ديگران * شمع هرگز خانهء زنبور را روشن نكرد
* * *
به او در وصل هم مكتوب مىبايد فرستادن * ز حرف آشنا از بس كه خود را دور مىگيرد
* * *
بىوعده آمد امشب آن مرهم دل ريش * همچون گلى كه آيد در غير موسم خويش
* * *
راه مىگردانى از من هركجا بينى مرا * از چه راهست اينقدر اى شوخ تغيير سلوك
* * *
كى بود فكر ترقّى در دل ديوانهام * خوش هوا از پستى ديوار باشد خانهام
* * *