در ديدهء معنى مژهء شوخ بيانم * خاموشم و خون مىچكد از تيغ زبانم
آوارگيم منزل و مقصود ندارد * چون تير هوايى به نظر نيست نشانم « 1 »
* * *
تو هم اى شاخ گل دستى به خون من نگارين كن * به خون عندليبان غنچه رنگين كرده پيكان را
* * *
جور فلك كشد دلم گر ز غمت رها شود * دانه ز برق چون رهد طعمهء آسيا شود
* * *
در بحر غمت همچو حبات از دل بىتاب * آهى نكشيديم كه از خويش نرفتيم
* * *
نشناسدم چو رشتهء گوهر كشيده كس * بى جا نريختم عرق انفعال را
* * *
ز بام و در مه و خورشيد چون پروانه مىبارد * كدامين شمع روشن كرد امشب محفل ما را
منابع : تذكرهء شوشتر . عبد اللّه شوشترى ( فقير ) صص 120 ، 139 - 142 ؛ روز روشن . محمّدمظفر حسين صبا . صص 807 - 809 ؛ رياض الشعرا . عليقلى خان واله داغستانى . ذيل نوراى كاشى متخلّص به نجيب ؛ شمع انجمن . محمد صديق حسن خان . صص 460 ، 463 ؛ فرهنگ سخنوران . عبد الرسول خيامپور . ص 597 ؛ مردان بزرگ كاشان . كوروش زعيم . صص 53 - 56 ؛ نصرآبادى . ميرزا محمد طاهر نصرآبادى . صص 371 - 372 .
هامش
( 1 ) . اين بيت را حزين ذيل نام ميرزا باقر ذكر كرده است .