« نشتر عشق » و « آفتاب عالمتاب » نگاشته كه نجيب كاشى نامش ملانور به پيشهء بزازى به سر مىبرد . سواى آن ديگر نجيب كاشى كه پيشه بزازى مىكرد درين هردو تذكره و در « يد بيضا » هم مذكور نيست و اشعارى كه در شمع انجمن به نام اين هردو نجيب مرقوم است در تذكرهها به ضمن كلام نجيب ملانورا به ضبط درآمده ، از اينجا پيداست كه هردو يكى است و اين ملانورا حرفهء بزازى آبايى را ترك كرده به زىّ شاعرى متلبّس گرديد و از وطن به اصفهان رخت كشيد و با ميرزا ابراهيم مستوفى الممالك صحبتى گرم كرده به ذريعهاش به حضور سلطان حسين صفوى رسيد و عزّ قبول يافته مخاطب به خطاب ملك الشعرايى گشت و به اقامت صفاهان از خيال وطن درگذشت .
ميرزا محمّد طاهر نصرآبادى هم در تذكرهء معروفش با عبارات زير از او ياد مىكند :
والد خواجه محمّد حسين كاشى پدرش داخل بزّازخانه است . مرد كدخدايى است در اصفهان به آن امر مشغول بود اگرچه حضرت نورا در حداثت سن و ابتداى نشو و نماست اما عندليب طبعش بلندپرواز و نكتهپرداز و با طوطيان همآواز است .
دو سال قبل از اين به اصفهان آمده در خان مشهور به خان كاشيان به امر بزازى مشغول بود . اما شوخى طبعش نمىگذاشت كه در آن پابرجا باشد و چون گلدسته ، عزيزان از دستش نمىگذاشتند .
و همينطور در شمع انجمن ص 206 ذيل نام لطفعلىبيك شامى به نكتهاى اشاره شده است كه تخلّص نجيبا را براى نور الدين محمّد تأييد مىكند :
« . . . تخلّصش در ابتدا نجيب بود و چون نور محمّد كاشى همعصر وى همين تخلّص را داشت به خاطر رعايت ادب و نزاكت اين تخلّص را كنار گذاشت و سامى را انتخاب كرد . »
در تذكرهء شوشتر هم ذيل سرگذشت زايراى شوشترى نام وى آمده است :
زايرا همواره با مشاهير شعرا مانند ميرزا طاهر وحيد و شفيعاى اثر و ميرنجات و نجيباى كاشى و ميرزا هادى شيرازى و مخلصا و غير هم همطرح و همداستان بود .
چند بيت زير از اوست كه در تذكره حزين ذكر نشده است :
اوراق صبر و طاقت عاشق به باد ده * از يك نگاه خانهء مردم خراب كن