تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
انصاف آن است كه در زمن دولت صفويّه من جميع الوجوه ، به استعداد و كمالات او كسى پاى به ميان مهام دنيوى نگذاشته و به ملازمت ملوك سر فرو نياورده ، اگر مذلّت چاكرى و لوث دنيادارى تشريف لياقت و كمال او را شوخگن و آلوده نمىساخت ، هرآينه در سلك افاضل نامدار و در ذيل آن والاگهران عاليمقدار در شمار آمدى . و امّا دربارهء ميرعبد الغنى تفرشى كه البته شاعر هم نيست بلكه فقط شعرشناس خوبى است ، مىگويد : « از نوادر روزگار بود فقير به شعرفهمى و سخن‌شناسى او كسى نديده‌ام . » در انتقاد از شعر اين شاعران ، با صراحت عقيدهء خود را بيان مىكند و مثلا دربارهء فايض ابهرى اصفهانى ، مىگويد : در سخن‌شناسى هم بر اهل زمان مقدّم . . . . اگرچه به اصطلاح عامّه كلامش شتر گربه مىنمود و راه ابتذال مىپيمود ، اما از اكثر امثال و اشباه شعرش به رونق‌تر و اسلوبش به طمطراق‌تر و اتّفاق نظرش بيشتر بود . و يا مخلصاى كاشانى را به علت بىدانشى نكوهش كرده مىگويد : سليقه‌اش را در شعر قصورى نبود ، ليكن چون از سرمايهء دانشورى عارى است و صنعت ابهام را به جدّ گرفته ، گاهى بلكه اكثر سخنش با وجود تناسب الفاظ سبك و خام مىافتد . دربارهء نورس دماوندى با مزاح و هجوى آرام اظهار نظر مىكند كه : « از اماثل خود كمى نداشت ، لكن بلاغت و حلاوت سخن نصيبى است شگرف كه هركس را ميسّر نيايد و هر مرغكى را انجير نخايد . در حضور نورس مذكور ميرنجات مىگفت : « خوشنويسان اين را شاعر مىدانند و شعرا اين را خوشنويس . » به نظر و سليقهء عامهء مردم اهميتى نمىدهد و درباره ميرعسكرى قمى كه مردم
تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 33 | محمد علي حزين لاهيجي