ذكر چند نمونه از اشعار وى
خط كرده ظاهر آن دهن غنچه رنگ را * در كار بود حاشيه اين متن تنگ را
* * *
بگذرد دائم سخنور را به خون خوردن مدار * سرخى منقار طوطى شاهد اين مدّعاست
* * *
نشستن زير شمشير بتان فيض دگر دارد * كه آب استاده خوردن تندرستى را ضرر دارد
* * *
نمىگنجد خيال ديگرى در سينهء تنگم * همين در شيشهام جاى پريزاد تو مىباشد
* * *
نگردد وسعتى در رزق ارباب سخن پيدا * كه طوطى را مدار روزى از تُنگ شكر باشد
* * *
تيرهروزيهاى ارباب سخن بىفيض نيست * خانه چون تاريك باشد جمع مىگردد حواس
* * *
به اندك مهلتى دزد سخن رسوا كند خود را * چو كالايى برد كممايه زود آرد به بازارش
* * *
به لفظ تازه توانى زدن ز معنى لاف * صفاى مى ننمايد ز شيشهء ناصاف
* * *
رشته طول امل تار و جهان طنبورست * چهقدر بر سر اين كاسهء خالى شورست
* * *
اثر آخر به زلف پر فن او نقد جان دادم * امانتدار خود كردم ز نادانى پريشان را
* * *
مرا بر دل غبارى نيست از خاك فراموشان * كه بىمانع در آنجا مىتوان خاكى به سر كردن
غزل
داغ غمت ز سينهء اندوهگين شكفت * از غنچهء فتيله گل آتشين شكفت
با بىزرى چو لالهء عباسى از چه رو * بايد مرا به بزم تو صبح پسين شكفت