تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
ديدن احباب بر من بود واجب همچو حج * چند روزى داشتم در صحبت ايشان قرار باز آهنگ صفاهان مىكنم زين رو كه من * در وطن همچون عجم در كعبه‌ام بىاعتبار
* * * ميرزا شاعرى نابينا بود و گويا در نه سالگى بر اثر بيمارى آبله بيناييش را از دست داد . با اين حال از كسب علوم معمول زمان خويش فارغ نگشت و از معروفترين شعراى زمان خود شد . وى بنابر نقل مجمع النفائس « شاگرد مسيح الزمانى ميرزا هادى قلندر والد نواب بقراط الزمانى علوى خان بود » خيلى خوش‌طبع بود و زبان گزيده داشت ، بسيار معانى تازه در كلام او هست ، طرز شعر او با طور ملا محمّد سعيد اشرف مازندرانى بسيار ماناست . » وى روزگار سلطان حسين آخرين پادشاه صفوى را دريافته است . على اصغر حكمت رساله‌اى دربارهء اين شاعر به زبان فرانسه نوشته كه در اكتبر 1975 م در دهلىنو به چاپ رسيده است . مطلبى دربارهء ديوان وى در مجله ارمغان سال سوم ( ش 3 ، 4 ) ص 101 به قلم وحيد درج شده است كه عينا نقل مىشود : « ديوان ( اثر ) شيرازى در دست يك صحّاف بىاطّلاع مثله شده و نزديك بود اوراقش را به باد فنا ببرد ، اهتمام و سعى ( اديب‌زاده و اديب بزرگ ) آقاى امير الكتاب فرزند هنرمند استاد زمان آقاى ملك الكلام ( مجدى ) كردستانى آن ديوان را از دست باد فنا در ربوده و از ارسال آن به ادارهء ارمغان ما را رهين منّت ابدى نمودند . در ديوان اثر ، مضامين بكر و اصطلاحات امثال سايرهء زمانش به وفور يافت مىشود و چنان كه تأمّل و دقت وافى در آن به عمل آيد چه بسا امثال و محاوراتى به دست آيد كه امروز اغلب آنها متروك و حتى از نظر فرهنگ‌نويسان هم مهجور مانده است و البته هريك از اين امثال كه معرّف ذوق و سليقه عامه مردم در آن عصر بوده خود در صورت جمع‌آورى و تدوين گنجينهء گرانبهايى براى ادبيات فارسى بخصوص فرهنگ توده را در آن زمان شامل است .