داريم بىتو چشم ز مردم رميدهاى * خنجر به خويش از مژهء خود كشيدهاى
نوميد نيستيم كه چون داغ لاله هست * با هر شبى چراغ خدا آفريدهاى
* * *
بس كه بى او چهرهام با سيلى غم آشناست * خانهء آيينه او تمثال من چينى نماست
* * *
رخسار ترا نيل خط سبز ضرور است * چشم همهكس از نمك حسن تو شور است
* * *
دور از تو ز رشتههاى آه سحرى * بستم كمر خويش به عزم سفرى
دانم كه به پاى خود به جايى نرسم * چون خار روم مگر به پاى دگرى
منابع روز روشن . محمدمظفر حسين صبا . ص 565 ؛ شمع انجمن . محمّد صديق حسن خان . ص 320 ؛ صبح گلشن . على حسن . ص 292 ؛ فرهنگ سخنوران . عبد الرسول خيامپور . ص 403 ؛ قاموس الاعلام . شمس الدّين سامى . ص 3193 ؛ نجوم السماء . محمّدعلى كشميرى . صص 202 - 204 ؛ نصرآبادى . محمّدطاهر نصرآبادى . صص 185 - 186 .
( 11 )
* ص 123 سيد مرتضى علم عاملى
صاحب شمع انجمن او را برادر رضى شارح شافيه در صرف و كافيه در نحو مىداند .
منابع اعيان الشيعه . محسن امين . ج 10 ص 117 ؛ رياض العارفين . آفتاب راى لكهنوى . ج 2 ص 41 ؛ شمع انجمن . محمّد صديق حسن خان . ص 320 ؛ فرهنگ سخنوران . عبد الرسول خيامپور .
صص 399 - 400 ؛ نجوم السّماء . محمّدعلى كشميرى . صص 222 - 223 .